close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
تاریخ کامل جنگ جهانی دوم
loading...

تیزوب

جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین و پرتلفات‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان است. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب است. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کرده‌اند.این جنگ علاوه‌ بر اروپا، در بخش‌های‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و آفریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و کشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران را درگیر خود کرد‌ جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین…

امیرحسین محمدحسینی بازدید : 268 شنبه 18 خرداد 1392 نظرات ()

جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین و پرتلفات‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان است. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب است. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کرده‌اند.
این جنگ علاوه‌ بر اروپا، در بخش‌های‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و آفریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و کشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران را درگیر خود کرد‌


 

جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین و پرتلفات‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان است. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب است. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کرده‌اند.
این جنگ علاوه‌ بر اروپا، در بخش‌های‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و آفریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و کشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران را درگیر خود کرد‌.
علل‌ اصلی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ عبارت‌ بود از اشتباهات‌ عهدنامه‌ ورسای (7 مه‌ 1919) که‌ ظاهراً به‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ پایان‌ داد، همچنین پیامدهای‌ بحران‌ اقتصادی سال‌ 1929 و از همه‌ مهم‌تر رقابت‌ سیاسی‌ فاشیسم‌ و دموکراسی‌های‌ غربی‌ و مارکسیسم‌. عامل‌ اخیر چنان‌ مؤثر بود که‌ نبرد میان‌ کشورهای‌ درگیر، به‌ شکل‌ بی‌سابقه‌ای‌، عموم‌ مردم‌ را به‌ قلمرو جنگ‌ کشاند، به‌ طوری‌ که‌ در پایان‌ جنگ‌ تعداد کشته‌شدگان‌ نظامی‌ و غیرنظامی‌ تقریباً با هم‌ برابری‌ می‌کرد.
این‌ جنگ‌، که‌ بین‌ دو بلوک‌ متحدین‌ (آلمان و ایتالیا و ژاپن‌) و متفقین‌ (انگلیس‌ و فرانسه‌ و آمریکا و شوروی‌) درگرفت‌، به‌ لحاظ‌ گستردگی‌ جغرافیایی‌ و قدرت‌ تخریب‌ منابع‌ انسانی‌ و طبیعی‌، بی‌همتا بوده‌ است‌.

 

خلاصه :

زمان: ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ (میلادی) تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ (میلادی) 
مکان: اروپا ،منطقه پاسیفیک (اقیانوس آرام) ،جنوب شرق آسیا ،خاورمیانه ،منطقه مدیترانه و آفریقا نتیجه: پیروزی متفقین ،تأسیس سازمان ملل متحد ،تبدیل شوروی و آمریکا به دو ابرقدرت ،آغاز جنگ سرد و بسیاری دیگر. طرف های درگیر: متفقین ( شوروی، ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، چین، فرانسه و ...)
متحدین ( آلمان، ژاپن، ایتالیا و ...)
فرماندهان: ژوزف استالین، فرانکلین روزولت، وینستون چرچیل، چیانگ کای‌شک، شارل دوگل، آدولف هیتلر، هیروهیتو، بنیتو موسیلینی،

تلفات:

کشته شدگان متفقین

نظامی بیش از 14 میلیون، شهروندان عادی 36 میلیون، مجموع 50 میلیون

کشته شدگان متحدین

نظامی بیش از 8 میلیون، شهروندان عادی 4 میلیون، مجموع 12 میلیون

دلایل آغاز جنگ

جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آن‌ها، بحران اقتصادی و تورم و درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول، و رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد.
بعد از جنگ جهانی اول، کشورهای فاتح نتوانستند روابط بین‌المللی را بر اصولی معتبر و درست بنا نهند. مشکلات ناشی از جنگ نیز مانع ایجاد یک فرصت مناسب برای تدوین چارچوبی محکم و اصولی جهت نظم بخشیدن به روابط بین کشورها شد.
وضع‌ اسفبار زندگی‌ مردم‌ آلمان‌ به‌ دنبال‌ شکست‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و الزام‌ دولت‌ آلمان‌ به‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگی‌ سنگین‌، ظهور آدولف‌ هیتلر را که‌ عامل‌ اصلی‌ شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بود، تسهیل‌ کرد.

 

وی‌ که‌ شکست‌ آلمان‌ را نتیجه‌ توطئه‌ یهودیان‌ و کمونیست‌ها می‌دانست‌، نه‌ تنها خواستار تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌ شد، بلکه‌ با طرح‌ شعار پان ‌ژرمنیسم‌ و با اعلام‌ برتری‌ کامل‌ نژاد ژرمن‌، حق‌ گسترش‌ قلمرو آلمان‌ تا سرزمین‌ ملت‌های‌ اسلاو در اروپای‌ مرکزی‌ و شرقی‌ را مسلّم‌ انگاشت‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را اساس‌ جهان‌بینی‌ خود قرار داد و به‌ همین‌ شکل‌ در صدد گسترش‌ نفوذ خود در دیگر نقاط‌ جهان‌ برآمد.
از سوی‌ دیگر جامعه‌ ملل، ایتالیا را به‌ سبب‌ اشغال‌ اتیوپی‌ در سال 1935، تحریم‌ اقتصادی‌ کرد و این‌ امر به‌ ایجاد محور رُم‌ ـ برلین‌ در سال 1936 انجامید.
پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌، بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و آمریکا، حدود 78 میلیون‌ کیلومتر مربع‌ از خاک‌ کره‌ زمین‌ (بیش‌ از نیمی‌ از خشکی‌های‌ جهان‌) را در اختیار داشتند. در مقابل‌، سرزمین‌های‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مجموعاً به‌ حدود 6/2 میلیون‌ کیلومتر مربع‌ می‌رسید.
این‌ تفاوت‌ها بیانگر چرایی‌ عزم‌ کشورهای‌ کامیاب‌ (بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و آمریکا) در حفظ‌ مرزهای‌ موجود و اجتناب‌ آنها از جنگ و در عین‌ حال‌ دلیل‌ تداوم‌ ناخرسندی‌ فزاینده‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ بود. این‌ امر 3 کشور اخیر را در طول‌ 20 سال‌ ترک‌ مخاصمه‌ (1919ـ 1939)، به‌ سوی‌ توسعه‌ ابزارهای‌ جنگی‌ کشاند و آنها را به‌ گسترش‌ سرزمین‌هایشان‌ واداشت‌ و ستیزه‌جویی‌های‌ آنها اسباب‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ را فراهم‌ آورد.

 

هواپیمای نظامی ‌بر فراز اهرام مصر پرواز می‌کند. این هواپیما یکی هواپیماهای تندروی امریکا بوده و درحالیکه برای جنگ فوری آماده و بارگیری می‌شده و از اقیانوس اطلس و برخی نواحی آفریقا می‌گذشته تا به مناطق جنگی استراتژیک برسد. سال 1943. 
جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایه‌داری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایه‌داری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهٔ حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقهٔ حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند انقلاب روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهم‌کوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجه‌ای بی‌سابقه رسید. اشتهای استعماری قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری و رقابت‌هایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند. دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (ژوئیه ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). 
کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته می‌شوند.
هیتلر براى اعاده حیثیت قوم ژرمن به پا خاست تا کینه هاى خفته ملت آلمان را بعد از پایان جنگ اول جهانى بیدار کند و حقارتى را که به گفته او و همفکرانش بعد از پایان جنگ اول و معاهده ورساى دول متفق بر آنان تحمیل کرده اند تلافى کند. هر چند نیروهاى متفقین عقیده داشتند آلمانى هاى تحقیر شده دیگر هیچ گاه تهدیدى براى جهان نخواهند بود.

 

ایدئولوژى حزب نازى که شخص آدولف هیتلر در کتابش (نبرد من) تشریح مى کند، بیانگر اندیشه هاى فوق العاده شوونیستى بود که برترى قوم ژرمن ها را تبلیغ مى کرد. هیتلر در این کتاب مدعى مى شود که آلمان ها فاقد فضاى حیاتى هستند و نازى ها هم از احساسات مخالف عهدنامه ورساى و نارضایتى ناشى از تشدید استثمار و فقدان حقوق سیاسى سود مى جستند و ادعا مى کردند که فقط جنگ مى تواند خواسته ها و آرمان هاى آنان- یعنى ملت آلمان- را محقق سازد.

 

در این میان عمیق تر شدن بحران عمومى سرمایه دارى که جنگ جهانى اول و انقلاب شوروى (سال ۱۹۱۷) نشانه هاى آن بودند، بیش از پیش تضاد هاى جهان امپریالیستى را تشدید مى کرد، امپریالیسم جهانى هم اینک با یک نظام نوپا روبه رو بود که روس ها به رهبرى لنین در شوروى تاسیس کرده بودند. هم اکنون نظام سرمایه دارى جهانى با قطب جدیدى از قدرت روبه رو شده بود. شوروى ها در امور جهانى نفوذ قابل ملاحظه اى مى یافتند: «تضاد هاى جهان سرمایه دارى به خصوص طى بحران جهانى سال هاى ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۳ که مهلک ترین تشنج اقتصادى در تاریخ سرمایه دارى بود، تشدید مى شد. این بحران در ایالات متحده آمریکا آغاز شد و به سایر ممالک سرمایه دارى سرایت کرد: در سال ۱۹۳۳ میزان تولید صنعتى به نسبت سال ۱۹۲۹ در آمریکا و بریتانیاى کبیر، آلمان و فرانسه به ترتیب ۶۴ ، ۸۸ ، ۶۵ و ۸۱ درصد تنزل کرد. ارکان داد و ستد جهانى با ۶۵ درصد کاهش به لرزه درآمد. بیکارى عالمگیر شد، عده بیکاران در آمریکا به ۱۳۷۰۰۰۰۰ نفر و در بریتانیاى کبیر به ۲۶۰۰۰۰۰ نفر رسید.»

 

رد شدن از رودخانه راین موضوع مهمی ‌نبود. آنچه از اهمیت برخوردار بود حضور در پایگاه و اراضی تسخیر شده ساحلی بود. ما خمپاره‌هایمان را به سمت آنها و هرچیز دیگری پرتاپ می‌کردیم تا اینکه بالاخره آنها را فراری دادیم. 1945. تاریخ دقیق عکس مشخص نیست.
این آمار و ارقام حکایت از بحران عمیقى داشت که در نظام جهانى سرمایه دارى به وقوع پیوسته بود و این نظام را دچار تضاد هاى آشتى ناپذیرى مى کرد. پیشتر از آن در سال ۱۹۳۱ ژاپنى ها به مناطق شمال خاورى چین حمله کرده بودند و براى مقابله با تمرکز سرمایه هاى فرانسوى، آمریکایى و انگلیسى از آسیا راه خشونت و قهر را برگزیدند و بدین ترتیب تا قبل از شروع جنگ دوم جهانى کانون خطرى در خاور دور به وجود آمد. ن. اى. آینسیموف نویسنده و تاریخ نگار روس در این باره مى نویسد: «در میان کشور هاى اروپایى، آلمان بیش از همه صدمه دید: بیکارى عالمگیر و شدید بود، سقوط شدید سطح زندگى، رکود اقتصادى را به یک بحران سیاسى مبدل نمود.» به این ترتیب انحصارات آلمان گام به گام و سرانجام در اوایل سال ۱۹۳۳ موفق شدند نازى ها را بر اریکه قدرت مستقر کنند و بى شک حکومت به دست مرتجع ترین و در عین حال متجاوز ترین محافل افتاد.*************

 

هیتلر در کتاب نبرد من اعلام مى کرد: «وقتى از خاک بیشتر در اروپا سخن مى گوییم، باید اول و پیش از همه به روسیه و ممالک همجوار او بیندیشیم.» رفته رفته با تسلط نازى ها دومین کانون خطر در قلب اروپا به وجود آمد و جهان هر لحظه به سوى جنگى خونین قدم برمى داشت. صداى پاى فاشیسم رساتر و واضح تر از هر زمانى به گوش مى رسید. آیا وقوع جنگ اجتناب ناپذیر بود؟ این تحولات دور از چشم سران شوروى نماند. در کنگره هفدهم حزب کمونیست شوروى اعلام کرد: «تحولى نامطلوب از جانب نازیسم در جریان است و قابل پیش بینى است. فاشیسم که اکنون کنار صحنه قرار دارد، خود را به زودى وارد صحنه مى کند و سعى دارد دست به تلاش پیگیر براى رسیدن به نازیسم بزند و این بدان معناست که زمانى بحرانى براى انقلابى ها دارد فرامى رسد.» البته این پیشگویى وى صرف نظر از مجادلات و گفت وگو ها و احیاناً توافق هاى اولیه شوروى با آلمان مى تواند نشانگر احساس خطر روس ها از رقیب خود و پیشروى آلمان ها به اروپاى شرقى باشد. جایى که بعد از پایان جنگ معلوم شد چقدر روس ها به حضور و فعالیت در آنجا علاقه مند بودند.


لندن در میان آتش جنگ جهانی دوم

با تشریح اوضاع جهان و صف بندى نیرو هاى سیاسى و نظامى و حتى پیشگویى و پیش بینى بعضى از رهبران کشور ها این سئوال پیش مى آید که چرا جامعه جهانى تلاشى مضاعف براى جلوگیرى از این جنگ به عمل نیاورد؟ پاسخ به این سئوال با تشریح علمى وضعیت بافت حکومت هاى کشور هاى متفقین و متحدین قابل بررسى است. این که چه کسانى تلاش مى کردند هیتلر را به راس قدرت برسانند. تصمیمات پشت پرده کشور هاى امپریالیستى براى درگیر کردن فاشیسم و کمونیسم و خلاصى از دست هر دو تا جایى که از دید محافل ادبى و ژورنالیستى آن زمان فاشیسم و کمونیسم دو روى یک سکه قلمداد مى شدند. هر کدام از اینها علائم و گزاره هایى است که مى تواند ما را به دست یافتن پاسخ نهایى رهنمون کند! سرمایه دارى انگلیسى و فرانسوى در آن مقطع، حکومت شوروى همراه با جنبش هاى انقلابى داخلى خود را دشمنانى خطرناک تر از فاشیسم مى دانستند و از همین رو امیدوار بودند که بتوانند از جنگ با کشور هاى فاشیستى اجتناب کنند و آنها را علیه شوروى سوق دهند تا از این طریق بتوانند به کمال مطلوب برسند: انهدام شوروى توسط نیرو هایى جز خود آنها و در عین حال تضعیف رقباى سرمایه دارى خود یعنى ژاپن، آلمان و ایتالیا.

 

نکته جالب این که آینسیموف به سیاست ایالات متحده آمریکا اشاره مى کند و مى نویسد: «سیاست آمریکا براى حفظ صلح، سیاستى بسیار خطرناک بود. به یاد بیاوریم که پس از جنگ جهانى اول انحصارات مالى ایالات متحده آمریکا همراه با فرانسه و انگلستان کمک هاى مالى عظیمى در تجدید حیات و توسعه صنایع سنگین آلمان صرف کردند و این یکى از عوامل عمده اى بود که به تجاوزگران آلمانى امکان ترکتازى مى داد.»


پیش زمینه جنگ

در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‌توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژاد ژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئلهٔ نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوق‌های نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازی‌ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید.

 

ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت: «مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت: «هر چه من در نظر دارم برضد روسیه‌است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.

پیش از جنگ

پس از جنگ جهانی اول برای مدتی کوتاه صفوف نیروهای موافق و مخالف با یکدیگر چندان روشن و مشخص نبود لیکن طولی نکشید که بر اثر بحرانهایی که پدید آمد صفوف دوست و دشمن از دیکدیگر مشخص تر شدند . بر اثر جنگهای داخلی اسپانیا ، دو کشور آلمان و ایتالیا که مواضع مشترکی در قبال آن داشتند با یکدیگر متحد شدند و محور روم - برلین را به وجود آوردند . سپس چون این دو کشور با ژاپن در مورد مخالفت با کمونیسم و نیز امپراطوری بریتانیا هم عقیده بودند با هم متحد شدند و دول محور را بوجود آوردند . در مقابل انگلستان و فرانسه نیز به هم نزدیک شدند و با حمایت از دول کوچک اروپای شرقی چون لهستان ، دول متفق ( متفقین ) را بوجود آوردند ، تا با تسلط نازیسم بر اروپای شرقی مقابله کنند . در آن زمان بطور کلی سه جناح در مقابل یکدیگر قرار داشتند . شوروی ، دول محور و دول متفق . در اواخر دهه 1930 هر یک از جناح فوق الذکر سعی می کرد با یکی دیگر علیه دیگری متحد شود . در چنین شرایطی استالین و هیتلر از تردید انگلستان و فرانسه استفاده کردند و با هم در مورد اروپای شرقی به توافق رسیدند .

تسخیر حبشه توسط ایتالیا

در سال 1935 موسولینی با بهانه کردن اختلافی که با فرانسه پیدا کرده بود به حبشه لشکر کشید . تجاوز ایتالیا باعث پیدایش بحرانی در روابط سیاسی اروپا شد . در این حال جامعه ملل عمل ایتالیا را محکوم کرد و فروش اسلحه یا مواد خام باستثنای نفت را به آن کشور تحریم نمود . انگلستان و فرانسه هر دو به مخالفت با موسولینی برخاستند . دولت انگلستان بخصوص از این بیم داشت که مبدا اشغال حبشه توسط ایتالیا منجر به از بین رفتن کنترل او بر دریای سرخ و راه آبی هندوستان گردد ، بنابراین بمنظور پیشگیری از این امر ، قوای دریایی عظیمی در مدیترانه گرد آورد . با تمام این احوال و در شرایطی که پنجاه کشور در محاصره اقتصادی ایتالیا شرکت کردند ، آن کشور همچنان به پیشروی در حبشه ادامه داد . تنها عکس العمل قدرتهای اروپایی و بخصوص انگلستان در برابر این تجاوز ، افزایش بوجه نظامی کشور خود و تقویت ارتش بود .

 

جنگ داخلی اسپانیا

در سال 1936 نیروهای جمهوریخواه و سلطنت طلب با یکدیگر به جنگ پرداختند . نیروهای جمهوریخواه مرکب از احزاب لیبرال و چپگرا از حمایت اتحاد شوروی و دول غربی برخوردار بودند . در مقابل ژنرال فرانکو معتقد به فاشیسم و از حمایت ایتالیا و آلمان بهره می بردند . بدین ترتیب جنگهای داخلی اسپانیا عرصه رقابت و جدال کمونیسم و کاپیتالیسم با فاشیسم شد ، این در حالی بود که در جبهه جمهوریخواهان میان عناصر راست و چپ اتحاد کامل در داخل و در سطح بین الملل وجود نداشت . سرانجام جنگهای داخلی اسپانیا در سال 1939 با پیروزی فاشیستها به پایان رسید .

 

اولین ،تاخت و تاز هوایی هشتمین نیروهای هوایی روی زمین، Focke Wulf، در ماریینبرگ. به عقب که برمی‌گردم می‌بینم ارتش آلمانی‌ها سرشار از نیرو بود ولی ما حداقل 80 قایق، 800 سرباز و تعداد زیادی از دوستانمان را از دست دادیم. 1943. نیروی هوایی ارتش. (سازمان جنگ آمریکا)

حمله ژاپن به چین

در سال 1931 ژاپن مجددا به منچوری در خاک چین حمله ور شد . چینی ها به جامعه ملل شکایت کردند . جامعه ملل نیز ژاپن را به عنوان متجاوز محکوم کرد . عکس العمل ژاپن خروج از جامعه ملل بود . تجاوزات ژاپن در چین همچنان ادامه یافت . آنان تا سال 1939 توانستند ، بخش بزرگی از چین را اشغال کنند . چون تجاوزات ژاپن هم موقعیت دول غرب و هم شوروی را در شرق آسیا تضعیف می کرد آلمان و ایتالیا با آن کشور موافق و در عرضه دول اروپائی نیز ایالات متحده مخالف بودند . در عین حال شوروی علاقمند بود با ژاپن قرار داد عدم تجاوز امضاء کند . زیرا توجه این کشور بیشتر به مسائل اروپا بود . ژاپن نیز به عقد چنین قردادی بی میل نبود زیرا می خواست در جنگ ، از جانب شوروی مطمئن شود .

اشغال چکسلواکی

در سال 1938 هیتلر پس از ملحق ساختن اتریش به آلمان ، چشم طمع به چکسلواکی دوخت و حمایت از آلمانهای ساکن چکسلواکی را برای رسیدن به مقصود بهانه ساخت . او تهدید کرد که اگر به خواست آلمان مبنی بر پایان وضع اسفناک آلمانهای ساکن چکسلواکی عمل نشود به خاک آن کشور لشکرکشی خواهد کرد . بدنبال تهدید هیتلر ، به پیشنهاد موسولینی کنفرانسی با شرکت چهار کشور فرانسه ، آلمان ، ایتالیا و انگلستان در مونیخ تشکیل گردید . شوروی به این کنفرانس دعوت نشد و به هشدارهای آن کشور در مورد مقابله مسلحانه با هیتلر توجهی نگردید . در نتیجه کنفرانس مونیخ ، بخش اعظم چکسلواکی به آلمان واگذار شد و بقیه خاک آن کشور را نیز آلمان چند ماه بعد تصرف کرد .

توافق آلمان و شوروی در مورد لهستان

پس از چکسلواکی ، هیتلر منطقه ممل را از لیتوانی بزور گرفت و تقاضای واگذاری دانتزیک و دالان معروف آنرا از سوی لهستان مطرح کرد . همزمان با این اقدامات موسولینی نیز آلبانی را تصرف کرد . انگلستان و فرانسه برای حل بحران لهستان پیشنهاد کردند که :
1. مذکرات مستقیم میان لهستان و آلمان صورت گیرد .
2. یک کنفرانس در سطح قاره اروپا تشکیل شود .
در عین حال دو کشور تهدید کردند در صورت تجاوز آلمان به حمایت از لهستان وارد جنگ خواهند شد و دیگر به سیاست مدارا با آلمان ادامه نخواهند داد . سپس هیاتی را برای جلب حمایت روسها از نظر خود به مسکو فرستادند . آلمان نیز بلافاصله هیاتی را عازم مسکو کرد . در ماه اوت 1939 این هیات توانست پیمانی مبنی بر عدم تجاوز میان آلمان و شوروی منعقد نماید . در ضمائم سری این پیمان تقسیم خاک لهستان پیش بینی شده بود . شوروی از انعقاد این پیمان علاوه بر توسعه اراضی ، کسب دوستی با آلمان را نیز مد نظر داشت . با وجود آنکه دولت شوروی کمونیسم را ضد فاشیسم اعلام می کرد ، لیکن بدلیل عدم اعتماد به دولتین فرانسه و انگلستان و نیز نارضایتی آن دولت از دو کشور فوق الذکر در باز گذاشتن دست آلمان برای تصرف چکسلواکی ، استالین دست دوستی هیتلر را فشرد . آلمان نیز علاوه بر توسعه اراضی می خواست از جانب شوروی در حمله به لهستان که مداخله انگلستان و فرانسه را بدنبال داشت در امان باشد .

پیروزی دول محور

چندین سال کشمکش سیاسی و برخوردهای شدید تبلیغاتی میان دول اروپایی سرانجام باعث افروخته شدن آتش جنگ جهانی دوم گردید . جنگی که به لحاظ شدت و گستردگی بی سابقه بوده و جان میلیونها انسان را قربانی خویش ساخت . طول دوره جنگ را می توان با دو مرحله که هر یک ویژگیهای خاصی داشته اند از یکدیگر متمایز ساخت . مرحله اول که در عین حال نیمی از تمامی زمان جنگ را در بر می گرفت با پیروزی دول محور مشخص می گردد . مرحله دوم شامل نیمه دوم زمان جنگ است که با موفقیت و اعتلای سیاسی و نظامی متفقین ممتاز می شود .
در ابتدای جنگ اتحاد شوروی همچون آلمان و هماهنگ با آن کشور به توسعه اراضی پرداخت و دیدگاه دول اروپای غربی و آمریکای شمالی در این زمینه کمترین تفاوتی با آلمان نداشت . ایالات متحده اگر چه در آغاز جنگ ، ظاهرا اعلام بیطرفی کرد ، اما عملا جانب دولتهای غربی را گرفت و به حمایت ایشان مبادرت ورزید . در پایان مرحله اول جنگ ، تهاجم ژاپن به آمریکا و حمله آلمان به شوروی صحنه سیاسی و نظامی جنگ را تغییر داد و باعث گردید که دولتهای کمونیستی و کاپیتالیستی دست دوستی به یکدیگر دهند و متحدا علیه نازیسم اقدام به جنگ کنند . همین اتحاد ، موازنه قوا را به نفع متفقین تغیر چشمگیری داد و سرنوشت جنگ را دگرگون کرد .

 

هیتلر قبل از هر حمله ای برای مطمئن شدن از عدم حمله شوروی به کشورش با استالین دیدار کرده و پیمان پولادین امضا کرد و سپس در ساعت "4:45 بامداد ۱ سپتامبر (10 شهریور)، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد،که طبق توافق قبلی بخشی از آنجا را شوروی از آن خود نمود. این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. در پی این موضوع با اعلان جنگ کشورهای انگلیس، فرانسه و بلژیک به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز گشت.اما این کشورها دفاع را بر حمله ترجیح دادند و به ایجاد خطوط دفاعی مستحکم در مقابل قوای آلمان پرداختند. 

توسعه طلبی شوروی در اروپا

پس از معامله موفقیت آمیز شوروی با آلمان در مورد لهستان ، این کشور بلافاصله در صدد توسعه نفوذ خود در اروپای شرقی و تسلط بر آن منطقه ، جهت سبقت جستن بر آلمان بر آمد . این بود که کشور های قرنطینه ( لیتوانی ، لتونی و استونی )را ابتدا با گرفتن امتیازات نظامی و سپس با توسعه آن امتیازات ، ضمیمه خاک خویش ساخت .
پس از کشورهای قرنطینه ، استالین فنلاند را هدف توسعه طلبی های خود ساخت . او از فنلاند خواست تا بخشی از اراضی خود را به شوروی واگذار کند . به دنبال این درخواست آمریکا از شوروی خواست که از هر گونه اقدام خصمانه علیه فنلاند خودداری ورزد ، اما روسها علیرغم این واکنش آمریکا به فنلاند حمله ور شدند . در این حال فرانسه و انگلستان برای کمک به فنلاند به اسکاندیناوی نیروهای کمکی اعزام نمودند . ولی دولتهای سوئد و نروژ به این نیروها اجازه عبور ندادند . در نتیجه نیروهای فنلاندی با وجود دفاع سرسختانه ، متحمل شکست سختی شدند و دولت آن کشور به قبول شرایطی سنگین تر از درخواست اولیه دولت شوروی تن درداد .
با وجود آنکه تصرف کشورهای قرنطینه و جنگ با فنلاند موجب خشم افکار عمومی اروپای غربی و آمریکای شمالی علیه شوروی شد . لیکن استالین پس از تصرف آن کشورها متوجه رومانی شد و توانست متعاقب چند اخطار سرانجام رومانی را نیز به واگذاری قسمتی از اراضی خود به شوروی در سال 1940 وادار کند .

تهاجمات آلمان برای تسلط بر دریای شمال

هیتلر که پس از لهستان درصدد توسعه نفوذ آلمان بر دریای شمال برآمده بود در فروردین 1940 به کشورهای دانمارک و نروژ حمله ور شد . دولت دانمارک بلافاصله تسلیم گردید . لیکن نروژ تا رسیدن قوای کمکی فرانسه و انگلیس مقاومت نمود . نیروهای آلمان پس از نبردی سنگین که به کمک کیسلینگ رهبر ستون پنجم خود در نروژ انجام دادند در اردیبهشت 1940 آن کشور را نیز متصرف شدند . پس از آن هیتلر متوجه کشورهای بلژیک و هلند شد .
در ماه اردبیهشت 1940 نیروهای آلمانی به این کشورها نیز هجوم آوردند . هلند بلافاصله شکست خورد و ملکه آن به انگلستان گریخت . از آنجا که غلبه بر این کشورها برای تسلط بر اروپای غربی اهمیت فراوان داشت نیروهای انگلیسی و فرانسوی برای مقابله با آلمانها به بلژیک اعزام شدند . لیکن تسلیم دولت بلژیک در اوایل ماه خرداد 1940 این نیروها را در بندر دونکرک به محاصره در آورد که با زحمت زیاد توانستند خود را نجات داده و به انگلیس بازگردند .

تصرف فرانسه توسط آلمان

سقوط کشورهای بلژیک و هلند زنگ خطری برای انگلیس و فرانسه به صدا درآورد ، دو کشور برای هماهنگ نمودن عملیات نظامی خود اقدامات وسیعی را آغاز کردند . در انگلستان چرچیل بجای چمبرلین نخست وزیر و ژنرال پتن به معاونت نخست وزیر و ژنرال دوگل به معاونت وزارت جنگ منصوب شدند . لیکن اینگونه اقدامات نیز نتوانست کمکی به دولتهای فرانسه و انگلیس برای جلوگیری از پیشرفت ارتش آلمان در غرب اروپا بنماید . ارتش فرانسه و انگلستان که گمان میکردند آلمان مانند جنگ جهانی اول از طریق بلژیک قصد حمله دارد تمام نیروهایشان را به آن منطقه فرستادند اما هیتلر که این موضوع را فهمیده بود تصمیم به هجوم از طریق جنگلهای آردن در فرانسه نمود و سپس از طریق عملیات قوس بزرگ نیروهای متفقین را محاصره کرد و در سال ۱۹۴۰ فقط ۲۸ روز در برابر ارتش هیتلری توانستند دوام بیاورند و در آخر هم به ناچار به انگلستان گریختند نتیجه این شکست آن بود که عملا فرانسه بی دفاع شده و آلمان با کمترین تلفات توانسته بود این کشور را اشغال کند.

 

همزمان با پیشرفت ارتش آلمان در فرانسه در ماه ژوئن دولت ایتالیا نیز به انگلیس و فرانسه اعلان جنگ داد و بلافاصله به فرانسه حمله ور گردید .
در 22 ژوئن 1940 دولت فرانسه پس از شکست در جنگ قرداد ترک مخاصمه را با آلمان امضاء کرد و مارشال پتن که در این زمان رئیس جمهور آن کشور شده بود ، مرکز حکومت را از پاریس به شهر ویشی انتقال داد . به این ترتیب بخش شمالی فرانسه به اشغال نیروهای آلمانی در آمد و بخش جنوبی آن که به فرانسه ویشی معروف شده است ، با ریاست جمهوری مارشال پتن تحت نظارت آلمانها قرار گرفت علیرغم تسلیم پتن ، ژنرال دوگل از تسلیم در برابر آلمان خودداری کرد و در لندن دولت در تبعید ، فرانسه آزاد را برای مبارزه با آلمانها تشکیل داد .
نبردهای هوایی و دریایی انگلستان با آلمان و کمک ایالات متحده آمریکا
پس از سقوط فرانسه ، از آنجا که آلمانها وسایل کافی برای پیاده کردن نیرو و تصرف انگلستان را نداشتند . اقدام به بمبارن هوایی و محاصره دریایی آن کشور نمودند . تلاش وسیع آلمانها برای نابود ساختن مراکز انسانی و صنعتی انگلستان بوسیله بمباران در طول سال 1940 بدون نتیجه ماند . لذا آلمانها با استفاده از زیردریایی های خود در سراسر دریای شمال و اقیانوس اطلس به کشتی هایی که به مقصد انگلستان در حرکت بودند حمله ور شدند . اگر چه از آغاز جنگ ، ایالات متحده شروع به توسعه نیروهای نظامی خود نموده و کمکهایی نیز به انگلیس و فرانسه می کرد . لیکن آنچه باعث همکاری بیشتر آن کشور با انگلستان شد گسترش جنگ به اقیانوس اطلس بود . سیاست دولت ایالات متحده در این زمان کسب امتیازات مستقلاتی و تجاری از انگلستان در قبال کمک های اقتصادی و نظامی به آن کشور بود . انگلستان با استفاده از اینگونه کمکها توانست از خطر محاصره دریایی آلمانها نجات یابد .

تهاجمات آلمان برای تسلط بر دریای مدیترانه

اگر چه آلمان در دریای مدیترانه متحد نزدیکی چون ایتالیا را داشت ، لیکن بخاطر ضعف نظامی آن کشور در آلبانی و لیبی و پیشرفتی که انگلیس ها در بالکان و شمال آفریقا داشتند ، در سال 1941 نیروهای آلمانی برای تصرف بالکان و شمال افریقا و کنترل دریای مدیترانه وارد عمل شدند . در ماه مارس 1941 نیروهای آلمانی بلغارستان را اشغال نمودند . در ماه آوریل پس از اشغال یوگسلاوی به همراهی نیروهای ایتالیائی به یونان حمله ور شدند . تا پایان آوریل یونان به تصرف نیروهای آلمانی در آمد و طولی نکشید که جزیره کرت نیز تصرف شد . به این ترتیب سواحل شمالی مدیترانه تحت کنترل آلمان قرار گرفت ، برای کنترل سواحل جنوبی مدیترانه در ماه مارس 1941 واحدهایی از ارتش آلمان به شمال افریقا فرستاده شدند که توانستند تا نزدیکی اسکندریه پیشروی نمایند .

حمله آلمان به شوروی

با وجود آنکه آلمان و شوروی پیمان عدم تجاوز با یکدیگر امضاء نموده بودند لیکن توسعه طلبی های هر دو کشور در اروپای شرقی موجب شروع جنگ میان آنان شد .
تا این زمان آلمان توانسته بود بخش عمده ای از اروپای شرقی را دست نشانده و متحد خود سازد . لیکن هیتلر تمام اروپای شرقی را می خواست . پیمان ضد کمینترن علاوه بر دشمنی با کمونیسم تقسیم جهان را نیز مورد تاکید قرار داده بود ، از طرف دیگر اتحاد نظامی آلمان و ژاپن برای اتحاد شوروی تهدید جدی بشمار می آمد . برای احتراز از جنگ در دو جبهه دولت اتحاد شوروی در آوریل 1941 پیمان عدم تجاوز با ژاپن منعقد ساخت .به این ترتیب حمله آلمان در ژوئن 1941 به شوروی و اعلان جنگ متحدان اروپائیش به آن کشور چندان با تعجب روبرو نشد . در سال 1941 ، بریتانیا با یک استراتژی دفاعی به جنگ ادامه داد و هیتلر تصمیم گرفت نیروی زمینی و هوایی خود را در نیمه ماه مه سال 1941 علیه اتحاد شوروی سابق ، وارد عمل کند و رژیم استالین را طی شش ماه و پیش از فرا رسیدن زمستان نابود سازد؛ پس در 22 ژوئن 1941، با انبوه نیروهای مسلح خود به شوروی حمله کرد.
روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. سه میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) ورماخت به شوروی حمله‌ای برق‌آسا کردند. روز ۳ مارس همان سال هیتلر دستوری با این مضمون صادر کرده بود:«تمام شوراها باید نابود شوند، هر سرباز آلمانی که در این راه قوانین بین‌المللی جنگ را زیرپا بگذارد عفو و بخشوده می‌شود».
روزنامهٔ آمریکایی نیویورک پست در شماره ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نوشت:«باید معجزه‌ای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.»
در سرتاسر تابستان ، تاکتیکهای جنگ ِ برق آسا ، پیروزیهای چشمگیری برای آلمانیها و متحدانش به بار آورد . نیروی هوایی شوروی نابود شد ، ارتش آن کشور در جبهه های مختلف به محاصره درآمد و 4 میلیون سرباز تسلیم شدند. 
نیروهای آلمانی به سرعت در خاک روسیه پیشروی کردند . این نیروها تا دسامبر 1941 به نزدیکی های مسکو رسدند . آلمانیها خود را در آستانه تسلط بر قفقاز و چاههای نفت آن می دیدند لیکن وسعت خاک روسیه و مقاومت روسها آلمانها را از پیروزی سریع محروم کرد . این درحالی بود که سرمای زمستان روسیه نیز شروع شده بود .
تهاجم آلمان رو به افول نهاد و علت آن ، نارسایی در حمل و نقل ، هوای نامساعد ، بُعد مسافت و نیروهای ناکافی برای انجام مأموریتهای متعدد بود . در این دوره ، استالین خود را تقویت کرد و مقاومت سرسختانه ای را در جبهه های مسکو- لنینگراد سازمان داد و در نتیجه هیتلر مجبور شد نبرد را متوقف کند . 
در این مدت ، سه چهارم ارتش یک میلیون نفری نازی نابود شد . سربازان هیتلری تدارکات و لباس گرم کافی در اختیار نداشتند و تجهیزات آنها براثر فرسایش و سرمای شدید، رو به نابودی نهاد . روسها که توانسته بودند با مقاومت سرسختانه از شکست رهایی یابند ، در طول زمستان دست به ضد حمله زدند و آلمانیها را از مسکو عقب راندند . در همین حال لنینگراد در محاصره قرار داشت و گرسنگی آغاز شده بود و حدود یک میلیون روس تا ژانویه 1944 (زمان پایان محاصره ) در این شهر جان خود را از دست دادند.
ارتش آلمان در مقابله با ارتش سرخ ۲۰۰ هزار کشته داد و این تعداد ۴ برابر کل کشته‌شدگان این ارتش در حملاتش در غرب بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بود. در سال ۱۹۴۲ نبرد استالینگراد ۳۳۰ هزار سرباز آلمانی را کنار زد، در سال ۱۹۴۳ ارتش هیتلری ۵۰۰ هزارنفر را در نبرد کورسک معروف به نبرد تانک‌ها از دست داد. نخبگان وافن اس‌اس در این زمان به کلی نابود شدند. ارتش سرخ موفق گردید که ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهه‌های جنگ نابود نماید.
پیشرویهای ژاپن در اقیانوس آرام و شرق آسیا و ورود ایالات متحده در جنگ
در طول سال 1940 ژاپنی ها بسرعت تصرفات خود را در شرق آسیا توسعه دادند . ایالات متحده که برای تسلط بر منابع مواد اولیه طبیعی و معدنی و بازارهای شرقی آسیا با آن کشور رقابت داشت مکررا نارضایتی خود را از توسعه طلبی ژاپن در شرق آسیا اعلام می نمود .
هنگامیکه دو دولت درباره شرق آسیا از طریق سیاسی به نتیجه نرسیدند و ژاپن هندوچین را تصرف کرد ، آمریکا کلیه دارایی های ژاپن را توقیف نمود که همین امر باعث تیرگی هر چه بیشتر روابط دو کشور گردید .
در دسامبر 1941 نیروهای ژاپنی بدون اعلان جنگ بندر پرل هاربر را بمباران نمود و خساراتی به نیروهای دریایی و هوایی ایالات متحده وارد ساختند . بلافاصله پس از این حمله ژاپن به ایالات متحده و انگلستان اعلان جنگ داد . و بدنبال آن در 11 دسامبر آلمان و ایتالیا به ایالات متحده اعلان جنگ دادند .

پیروزی متفقین

پیروزیهای سریع دول محور کلیه اختلافات ادعایی میان کاپیتالیسم و کمونیسم را بدست فراموشی سپرد . در این زمان کشورهای جهان به سه دسته تقسیم شده بودند . دول محور ، دول متفق و دول بی طرف .
دول محور بر اساس پیمان ضد کمینترن با یکدیگر همراه بودند ، لیکن هیچگاه نتوانستند بصورت یک نیروی نظامی هماهنگ در سطح جهان عمل کنند . اما دول متفق بر اساس منشور آتلانتیک اقدامات سیاسی و نظامی هماهنگی را در سراسر جهان در پیش گرفتند و به هر نحو ممکن سعی کردند ، دول بی طرف را با خود همراه کنند . بخصوص اینکه آلمان نیز کلیه کشورهای متصرفی خویش در اروپا را با خود همراه کرده بود . اما با وجود همکاریهای گسترده و کنفرانسهای متعدد ، اتحاد میان متفقین هیچگاه استحکام اساسی نیافت . با وجود این اقدامات آلمانها نیز در اواخر جنگ برای رسیدن به توافقی با دول غرب که موجب شکسته شدن اتحاد متفقین گردد به نتیجه نرسید . هیتلر برای جلب دول غرب اعلام کرد حاضر است با آنها صلح کند و در عوض جنگ را تا نابودی کمونیسم ادامه دهد ، لیکن خشم و نفرت و ترس و هراسی که آلمانها در طی دو جنگ جهانی در دلها ایجاد کرده بودند ، متفقین غربی را از قبول تقاضای ایشان بازداشت و آنان را مصصم به نابودی نازیسم نمود . اما با ظاهر شدن دورنمای پیروزمندانه جنگ به نفع متفقین ، سستی اتحاد آنان رقابت بر سر کسب غنائم و سعی در جلو افتادن از یکدیگر آشکار گردید .

اقدامات متفقین برای رسیدن به پیروزی

پیشرفت سریع نیروهای آلمانی در روسیه و بالکان و نزدیک شدن نیروهای مشترک آلمانی و ایتالیائی به کانال سوئز ، مقارن با پیش روی نیروهای ژاپنی در اقیانوس هند بود ، لذا از یک طرف خطر سقوط هند و از طرف دیگر تصرف خاورمیانه که احساسات ضد انگلیسی در آن قوی بود دول غرب را بر آن داشت تا با شوروی علیه آلمان متحد شوند .
چرچیل در ژوئن 1941 اعلام کرد با تمام امکانات به شوروی کمک خواهد نمود و در این راه آمریکا را نیز با خود همراه نمود . بدین منظور نیروهای متفقین ایران را در 25 اوت 1941 اشغال کردند تا با استفاده از خط آهن سراسری کمک های لازم را به شوروی برای مقاومت در برابر آلمان برسانند . در مقابل اینگونه کمکها دولت شوروی نیز مدعی حمایت از مذهب و منکر صدور انقلاب کمونیستی شد . از طرف دیگر متفقین تبلیغات وسیعی را در سراسر جهان علیه نازسیم و افشای کشتار اسیران توسط آلمانیها در اردوگاههای آلمانی براه انداختند . همچینین سعی نمودند تا دول بیشتری را علیه دول محور با خود همراه سازند چنانکه در ژانویه 1942 با بیست و شش کشور در واشنگتن برای شکست کامل دول محور پیمان اتحاد بستند .

عقب راندن نیروهای آلمانی از شوروی

اواخر سال 1942 نیروهای محور به آخرین مرحله پیشرفت خود رسیدند . لیکن در اواخر این سال جریان جنگ بنفع متفقین تغییر کرد . شروع این تغییر با پیروزی نیروهای آمریکائی در بعضی از جبهه های اقیانوس آرام و نیروهای شوروی در زمینگیر ساختن نیروهای آلمانی و ناکام گرداندن آنان در تصرف مسکو بود .
از اواخر سال 1943 روسها آلمانها را عقب راندند و تا سال 1945 توانستند خود را به مرزهای آلمان برسانند . در نتیجه کشورهای فنلاند ، رومانی ، بلغارستان ، مجارستان و چکسلواکی از تصرف آلمان در آمده و بدست روسها افتاد .


چترهای چتربازان ارتش هوایی متفقین در آسمان هلند بالای سرشان باز می‌شود... سپتامبر 1944.


پیاده شدن نیروهای متفقین در ایتالیا

برای توسعه و تضمین خطوط ارتباطی متفقین با خاورمیانه در اکتبر 1942 نیروهای متفقین در شمال آفریقا پیاده شدند و تا مه 1943 کلیه نیروهای آلمانی را از آن منطقه پاکسازی کردند . دو ماه بعد متفقین به ایتالیا حمله کردند ، پیشروی متفقین باعث برکناری موسولینی توسط پادشاه ایتالیا و توقیف او شد . لیکن کماندوهای آلمانی او را نجات دادند و در شمال ایتالیا برایش دولتی بوجود آوردند .پیشرویهای متفقین موجب تقسیم ایتالیا به دو بخش جنوبی و شمالی شد . بخش شمالی تا سال 1945 در دست نیروهای آلمانی باقی ماند . لیکن در آن سال بتصرف متفقین در آمد و موسولینی نیز توسط چریکهای ایتالیایی اعدام شد. 

ادامه جنگ در فرانسه

در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین مرکب از ارتش‌های کشورهای انگلستان، کانادا و ایالات متحده آمریکا به اتفاق واحدهایی از ارتش فرانسه آزاد عملیات پیاده شدن در ساحل نرماندی(ساحل کانال مانش) را آغاز کردند. هدف این اردوکشی، آزاد کردن فرانسه و سپس اروپای غربی از چنگال هیتلر و سبک کردن بار جنگ از دوش ارتش روسیه شوروی بود تا روس‌ها بتوانند به سرعت آلمانی‌ها را از خاک خود برانند. در خلال سال 1944، روسها به پیشروی سرسختانه خود به سمت غرب ادامه دادند ، بخش عمده ی بالکان را پاکسازی کردند و به بوداپست و ورشو رسیدند. سپس از لهستان گذشتند و به مرز آلمان دست یافتند. در دسامبر همان سال در حالی که نیروهای متفقین در مرز آلمان مستقر بودند ، ارتش آلمان در منطقه " آردن" دست به ضد حمله زد؛ آلمانیها دیگر قادر نبودند به تهاجم خود ادامه دهند و بخش عمده ی نیروهای مکانیزه خود را نیز از دست دادند. 

 

این سربازان آمریکایی درحالیکه قایقشان که نقش نگهبان برایشان دارد را ترک می‌کنند در ساحل فرانسه زیر مسلسل‌ها و تیربارانهای سنگین نازی به روی ساحل می‌آیند. تاثیرگذاری صحنه بین ابرها و شنهای ساحلی فوق العاده است. رابرت اف. سارجنت. 6 ژوئن 1944.

کنفرانسهای دوران جنگ

در طول جنگ کنفرانسهای متعددی میان سران متفقین جهت هماهنگی با یکدیگر و نیز اتخاذ تصمیماتی برای دوران پس از جنگ ایجاد شد . در نوامبر 1943 استالین ، چرچیل و روزولت کنفرانس تهران را تشکیل دادند و قصد خود مبنی بر ادامه جنگ تا منهدم ساختن ارتش آلمان را اعلام کردند . در اوت 1944 در کنفرانس دمبارتن اوکس در حومه واشنگتن نمایندگان آمریکا ، شوروی و چین ، تاسیس سازمانی بین المللی برای پس از جنگ را تصویب نمودند . در کنفرانس یالتا در شوروی، چرچیل ، روزولت و استالین طرح حمله نهایی ، علیه آلمان را مورد برسی قرار دادند . این کنفرانس که در آخرین ماههای جنگ تشکیل شد با توجه به شکست قطعی آلمان در حقیقت برای چیدن و تقسیم میوه پیروزی بود . در این کنفرانس دولتهای انگلیس و آمریکا نسبت به نحوه عمل دولت شوروی در اروپای شرقی اعتراض کردند و دولی را که روسها در اروپای شرقی بر سر کار آوردنده بودند به رسمیت نشناختند .

پایان جنگ نزدیک می شود

در اواخر جنگ آلمانها از ایالات متحده و انگلیس خواستند تا با انعقاد پیمان صلحی جداگانه از جنگ خودداری کنند و در عوض آلمانها به نبرد با روسها برای نابودی کمونیسم ادامه دهند . لیکن دولتهای فوق الذکر خواهان تسلیم بی قید و شرط آلمان شدند .
دربهار سال 1945، آلمان در میان دو نیروی سهمگین گرفتار آمده بود ؛ نیروهای متفقین که از رودخانه راین گذشته بودند ، به سمت شرق پیش می رفتند و نیروهای شوروی ، برلین را در محاصره گرفته بودند و سرانجام نیروهای کشورهای غرب و شوروی درمرکز آلمان (برلین) به یکدیگر پیوستند . در هشتم ماه مه سال 1945، تمامی واحدهای آلمان در اروپا تسلیم شدند و جنگ در اروپا خاتمه یافت. 

 

سفر به برلین: این نقشه چگونگی پیشروی متفقین را برای آزاد سازی اروپا از دست نازیها، نشان می دهد.
هیتلر که‌ از قرارگاه‌ زیرزمینی‌ خود در برلینِ تحت‌ محاصره‌، ناامیدانه‌ به‌ مقاومت‌ ادامه‌ می‌داد، وقتی‌ خبر مرگ‌ موسولینی‌ را شنید، در 30 آوریل‌ 1945 خودکشی‌ کرد و دولت‌ جدید آلمان‌ را دونیتس،‌ فرمانده‌ نیروی‌ دریایی‌، در ایالت‌ شلسویگ‌ تشکیل‌ داد و از متفقین‌ تقاضای‌ ترک‌ مخاصمه‌ کرد.

برلین در ۸ مه ۱۹۴۵ پس از خودکشی هیتلر سقوط کرد.

در 8 مه‌‌، سند قطعی‌ تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ آلمان‌ در برلین‌ امضا شد و براساس‌ تصمیماتی‌ که‌ روزولت‌، استالین‌ و چرچیل‌ در اجلاس‌ یالتا در فوریه‌ 1945 گرفتند، این‌ کشور به‌ مناطق‌ اشغالی‌ تقسیم‌ شد.

 

توپ اندازهای آمریکایی نزدیک کارنتان فرانسه نیروهای آلمان که در حال عقب نشینی هستند را به توپ بسته اند. 11 جولای 1944. فرانکلین.
چرچیل نخست وزیر انگلستان با توافق سه دولت متفق خود یعنی آمریکا، شوروی و فرانسه ضمن اعلام خبر تسلیم بدون قید و شرط آلمان، این روز را عید پیروزی نامگذاری کرد و به این ترتیب جنگ شش ساله بین متفقین و متحدین با شکست آلمان پایان پذیرفت. 
دادگاه نظامی بین المللی نورنبرگ نیز در 30 سپتامبر همان سال ، محاکمه ی 22 نفر از رهبران نازی را شروع کرد و 11 نفر از آنان را به مرگ محکوم نمود.

پایان جنگ

جنگ در اروپا پس از خودکشی آدولف هیتلر و تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت. 
اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ که‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاک‌ چین و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود. 
در بهار سال 1945 ، ژاپن در آسیا و اقیانوس آرام در حال عقب نشینی کامل بودند: چینی ها نیروهای ژاپن را به عقب راندند. در عین حال فرماندهی نظامی آمریکا به پایگاههای هوایی ِ نزدیک به ژاپن نیاز داشت تا بتواند متحد دیگر آلمان ، یعنی ژاپن را به زانو در آورد . به همین دلیل جزایر" ابوجیما" و " اوکیناوا" را با دادن تلفات سنگین اشغال کرد. دفاع سرسختانه ژاپنیها در این دو جزیره، تلفات هولناکی را برای طرفین به بار آورد. 

 

پرتاب موشک از جنگنده‌های هوایی به سمت قلعه نظامی ‌در اوکیناوا با موفیت کامل همراه نبود. در قسمت پایینی زمینه هم دود حاصل از جنگ دیده می‌شود. ژوئن 1945. 
همزمان با این وقایع ، دانشمندان متفقین به بمب اتمی دست یافتند. پس از مرگ " روزولت" ( آوریل 1945) و روی کار آمدن " هری ترومن" ،رئیس جمهور جدید آمریکا اجازه استفاده از بمب اتمی را در جنگ صادر کرد. در نتیجه در ششم اوت همان سال ، اولین بمب اتمی بر روی شهر هیروشیما و در نهم اوت بمب اتمی دیگری بر روی شهر ناکازاکی فرو ریخته شد . در اثر انفجار عظیم این دو بمب و آثار رادیو اکتیویته ناشی از آن 200 هزار ژاپنی کشته شدند و خسارات فراوانی به بار آمد. از طرف دیگر تا مدت ها ی مدید اثرات ثانویه این انفجارات، قربانی می گرفت. سرانجام در 14 اوت 1945، ژاپن شکست خورد و در دوم سپتامبر آن سال به طور کامل تسلیم گردید. 
و به‌ این‌ ترتیب‌ سند تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ نیروهای‌ مسلح‌ ژاپن‌ در 2 سپتامبر همان‌ سال‌ بر عرشه‌ رزم‌ناو آمریکایی‌ میسوری‌ به‌ امضا رسید و جنگ‌ کاملاً خاتمه‌ یافت‌. 
بمباران اتمی آمریکائیها در دو شهر ناکازاکی و هیروشیما که بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ نفر را در چند ثانیه نابود کرد، از پی‌آمدهای بزرگ منفی این جنگ محسوب می‌شود. 

ماجرای هیروشیما از زاویه نزدیک تر

دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد که باعث کشتار گسترده شهروندان این دو شهر گردید. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند که بیشتر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل می‌دادند. بیش از نیمی از قربانیان بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند. 
بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هسته‌ای در جهان است. 
پس از این دو بمباران، دولت ژاپن تسلیم شد. 

وسعت توحش

«همه جا خوف‌انگیز به نظر می‌رسید، مادری کودک 18 ماهه‌اش را در آغوش گرفته بود؛ کودک‌اش رنگ پریده به نظر می‌رسید و پس از مدتی او دیگر نفس نمی‌کشید. ناگهان پدرم را دیدم، از سر تا پا سوخته بود، به زحمت روغن سوختگی پیدا کردم و به تمام بدن سوخته‌اش مالیدم. با این حال او نیز در جلوی چشمانم چون تکه‌ای زغال سوخته بر زمین افتاد و جان سپرد.» اینها اظهارات دردآور یکی از بازماندگان فاجعه‌ی وحشتناک بمباران اتمی هیروشیما است. بی‌شک وقوع هر پدیده‌ی دردناک تاریخی، تاثیر عمیقی بر ذهن هر فرد می‌گذارد؛ ولی وقایعی وجود دارند که هیچ گاه از اذهان مردم پاک نخواهند شد. بی تردید اگر فاجعه‌ی انفجار بمب اتمی در هیروشیمای ژاپن از کل پیامدهای جنگ‌های جهانی اول و دوم بیشتر نباشد، کمتر نیست. فاجعه‌ای که برای همیشه حیثیت آمریکا را به زیر سوال برد و موجب ثبت لکه ننگینی از این کشور در تاریخ بشری شد. در این باره از دیدگاه‌های گوناگون می‌توان به بررسی عمق فاجعه‌ی صورت گرفته از سوی آمریکا پرداخت. بررسی آمار تکان دهنده‌ی قربانیان این فاجعه، در هر برهه از زمان، بی تردید موجب حقارت بیشتر دولتمردان آمریکایی و از سویی به زیر سوال رفتن ادعاهای واهی آنها درباره‌ی رعایت حقوق بشر در جهان است. 

 

یک تفنگدار دریایی از میان تیراندازی‌های ژاپنی‌ها گذشته و به جلو می‌دود. این مکان را جنگجویان آن زمان دره مرگ نامیده بودند. تفنگداران 8 ساعتی که دراین دره سر کردند بیش از 125 زخمی ‌و کشته دادند. اوکیناوا، 10 می، 1945. (نیروى تکاوران دریایى) 
بدیهـی است، پرداختن دقیق و موشکافانه به آمار مربوط به فاجعه‌ی دردناک هیروشیما، به دلیل وسعت آن و جنبه‌های گوناگون‌اش، چه در گذشته و چه در زمان حال بسیار مشکل به نظر می‌رسد. 
با این حال براساس آماری که از سوی منابع تاریخی معتبر از جمله گزارش هیات اعزامی انگلیس به ژاپن و هم‌چنین آمار ارایه شده از سوی کمیسیون مشترک تحقیقات بمب‌های اتمی انگلیس در این زمینه ثبت شده است، بیش از 66 هزار تن در جریان انفجار بمب اتمی در هیروشیما جان سپردند. 
براساس گزارش‌های تاریخی موجود به هنگام پرتاب بمب اتمی بر روی هیروشیما، بسیاری از مردم این شهر و هم‌چنین مناطق اطراف آن به کارهای روزانه‌شان مشغول بودند. بدین سان تصور وسعت فاجعه‌ی صورت گرفته و تلفات و مجروحان آن موجب تاثر و تالم خاطر هر انسانی می‌شود. حوزه‌ی فنی منهتن آمریکا درباره‌ی میزان تلفات و مجروحان این فاجعه گزارش می‌دهد که به غیر از آمار مربوط به کشته‌های این حادثه، بیش از 69 هزار تن که بیشتر آنها زنان و کودکان بودند، به انواع جراحات و امراض که بسیاری از آنها نامشخص و بدون درمان بودند، دچار شدند. آن چه از بررسی مجموع 135 هزار کشته و زخمی این حادثه‌ی وحشتناک که تنها در عرض یک لحظه پدید آمد، برمی‌آید، می‌توان نتیجه گرفت که جنایتی بی شرمانه از سوی آمریکا صورت گرفته که بی‌تردید هیچ فرد و یا گروهی نمی‌تواند برای آن توضیحی ارایه دهد. 
کارشناسان این گروه هم چنین در بررسی دقیق‌تر آمار مربوط به این حادثه ناگوار گزارش دادند، از آنجا که این اقدام بدون هیچ اطلاع و هشدار قبلی صورت گرفت، بسیاری در این میان ناپدید شدند؛ به گونه‌ای که از مجموع افرادی که به هنگام وقوع حادثه در فاصله‌ی کمتر از 1000 فوتی محل انفجار بودند، بیش از 7000 تن به کلی ناپدید شده و هیچ گاه از آنها اثری به دست نیامد و این نکته از جمله سوالهایی است که برای همیشه مطرح می‌باشـد. 
هم‌چنین طی آماری جداگانه اعلام شد، 93 درصد از مردمی که به هنگام وقوع حادثه در فاصله‌ی کمتر از 1000 فوتی و هم چنین 92 درصد از افرادی که در فاصله‌ی 1000 تا 2000 فوتی محل انفجار حضور داشتند، در جا کشته شدند. 
در بررسی آماری دیگری که تنها به سوختگی‌های شدید ناشی از این انفجار مربوط می‌شد، چنین گزارش شده که بیش از 60 درصد از مرگ و میر‌ ناشی از این حادثه مربوط به سوختگی‌های کامل بوده است. براساس آمار تکان دهنده‌ی دیگری 30 درصد از مردمی که به هنگام انفجار بمب در جا کشته شدند، به دلیل خرابی کامل ساختمانها و سقوط آوار جانشان را از دست دادند. بر این اساس 10 درصد نیز به دلیل عواملی دیگر از جمله پرتاب اشیا، سقوط در چاله‌ها و شکاف‌ها بلافاصله جان سپردند. 
برهیچ کس پوشیده نیست که ابعاد جانی و مالی حادثه‌ی انفجار بمب اتمی در هیروشیما، بسیار فراتر از این آمار و ارقام بوده است. براساس مطالعات و بررسی‌های صورت گرفته بر روی بازماندگان این حادثه بسیاری از آنها برای سالیان متمادی به انواع جراحات و عوارض لاعلاج و نامشخص مبتلا شدند که با گذشت بیش از نیم قرن هنوز هم از عوارض مربوط به این جراحات در رنج و عذابند. 
هم‌چنین بنا بر آمار گرفته شده، نزدیک به 100 درصد مناطق اداری و مسکونی شهر هیروشیما سوخته و با خاک یکسان شدند. طبق اظهار برخی شاهدان عینی، شدت انفجار این بمب اتمی به حدی بود که موج عظیمی از گاز داغ و گرد و خاک تا فاصله‌ی ده‌ها کیلومتری پخش شد و هرچه را بر سر راهش بود، به کلی نابود کرد. 
با نگاهی کلی به این حادثه شاید بتوان گفت، دولتمردان آمریکا با اعمال فشار و نفوذشان بر جوامع گوناگون بین‌المللی از جمله سازمان ملل تا حدودی به عدم انتشار گزارشهای کامل و جامع درباره‌ی این فاجعه‌ی بشری موفق شدند، اما ندای خاموش مظلومیت مردم هیروشیما برای همیشه در تاریخ ثبت شد. 
شاید این آمار که جمعیت هیروشیما پیش از این حادثه بیش از 255 هزار نفر و به فاصله‌ی کمتر از چند روز به کمتر از 180 هزار تن رسید، این تصور را که دولتمردان آمریکایی و در راس آنها هری تورمن، رییس جمهور اسبق آمریکا هیچ گاه نیات بشر دوستانه نداشته‌اند، بیش از پیش قوت بخشد. بی شک ابعاد گسترده‌ی صدمات و خسارات جانی و مالی که فاجعه‌ی هیروشیما بر جای گذاشت، برای همیشه سکوت مجامع بین‌المللی از جمله سازمان ملل را در این باره به زیر سوال برده است. 

نخستین انفجار هسته ای

نخستین انفجار هسته‌ای ، انفجار آزمایشی بمب پلوتونیومی بود که در صحرای آلاموگوردو (نیومکزیکوی آمریکا) پس از چند بار تعویق 9 روزه ، 3 روزه ، یک ساعته و 30 دقیقه‌ای نسبت به زمان از پیش تعیین شده ، بالاخره در ساعت پنج و نیم صبح شانزدهم ژوئیه 1945 میلادی انجام شد. آنچه که شاهدان عینی از فاصله ده کیلومتری دیدند یک توپ آتشین با روشنایی سوزاننده‌ای بود، با شدت چندین برابر نور خورشید نیمروزی و یک ابر عظیم قارچ مانند که تا ارتفاع 12 کیلومتری بالا رفت. 

 

شاهدانی که به تماشای نور شگفت انگیز توپ آتشین سرگرم بودند چند ثانیه بعد با موج انفجار موج به زمین افتادند و غرض مهیب آن تا چند دقیقه از تپه‌های اطراف منعکس شد. پس از انفجار ، نخستین سخنی که ژنرال توماس فارل معاون ژنرال گروز مسئول طرح تولید بمب اتمی (طرح منهتن Manhattan) گفت این بود که "جنگ تمام است". ولی ژنرال گروز پاسخ داد: "البته پس از انداختن دو بمب اتمی روی ژاپن". کمتر از یک ماه زمان لازم بود تا درستی این گفته‌ها ثابت شود. 
تصمیم آمریکا به استفاده از بمب اتمی 
دانشمندان مستقر در آمریکا بیشتر از ترس دستیابی آلمانها به بمب اتمی و استفاده آنها از این نوع بمب ، برای دست یافتن به آن به ارتش کمک می‌کردند، اما آلمانها تا پایان جنگ نتوانستند به بمب اتمی دست یابند. البته نخستین بمبهای آمریکا برای انفجار در اروپا بعد از پایان جنگ آماده شدند، زیرا جنگ هشتم مه 1945 میلادی یعنی حدود دو ماه پیش از نخستین آزمایش انفجار اتمی (در آلاموگوردو) پایان یافته بود. ژاپنی‌ها از سپتامبر 1940 میلادی در پی ساختن بمب اتمی بودند، اگر چه در این زمینه دانش بالایی داشتند، اما صنعت ژاپن در شرایطی نبود که بتواند کمک چندانی به آنها بکند، همچنین برخی تأسیسات مهم آنها در بمباران هوایی سال 1945 میلادی ویران شده بود. برخی دانشمندان آمریکایی با توجه به اینکه ژاپنی‌ها تا دستیابی به بمب اتمی راه درازی داشتند، استفاده از چنین بمب را علیه آنها غیر اخلاقی می‌دانستند، اما ارتش آمریکا اصرار به استفاده از آن داشت و برای ایجاد بیشترین آسیبهای روانی به منظور وادار کردن ژاپن به تسلیم شدن ، سعی داشتند این بمبها بدون اخطار قبلی و بدون اعلام ماهیت آنها به اهداف از پیش تعیین شده اصابت کند. اکنون زمان گزینش اهداف بود. 
در نخستین فهرست ، شهر مذهبی - تاریخی کیوتو پایتخت پیشین ژاپن مورد نظر بود، اما برای کاهش برخی پی آمدها ، از فهرست کنار گذاشته شد. برای نخستین بمباران ، هیروشیما و برای بمباران بعدی ، شهر صنعتی ککورا برگزیده شده بود. روز 24 ژوئن 1945 میلادی هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا دستور داد تا در اولین فرصت پس از سوم اوت که وضعیت هوا اجازه می‌دهد بمباران اتمی ژاپن انجام شود. روز 26 ژوئیه به ژاپن هشدار داده شد که اگر تسلیم نشود ویرانی عظیمی در انتظارش خواهد بود اما سخنی از بمب اتمی به میان نیامد. برخی از بزرگان ژاپن در خواست صلح کردند اما روز 28 ژوئیه نخست وزیر ژاپن تهدید آمریکا را غیر قابل قبول اعلام کرد. 

بمباران اتمی هیروشیما

دوشنبه ششم اوت 1945 میلادی یک هواپیمای بمب افکن بی 29 ملقب به انولاگی که از جزیره تینیان برخاسته بود به همراه دو هواپیمای دیگر در ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح به وقت ژاپن چهار بمب تنی معروف به پسر کوچک ، در بردارنده 60 کیلوگرم اورانیوم 235 را از ارتفاع 9480 متری روی هیروشیما که از آسمان بوضوح دیده می‌شد در بالای مکانی که امروز در آن "گنبد بمب اتمی" قرار دارد رها کرد تا 43 ثانیه بعد در ارتفاع 548 متری منفجر شود. 

 

حمله اتمی به هیروشیما کاملا برای ژاپن نامنتظره بود ژاپنی‌ها از اینکه آمریکایی‌ها به بمب اتمی دست یافته‌اند بی خبر بودند، از سوی دیگر وقتی رادارهای ژاپنی ورورد تنها سه هواپیما را به منطقه نشان دادند، پنداشته می‌شد که این پروازها از نوع شناسایی هستند، زیرا بمباران مناطق ، با تعداد انبوهی بمب افکن مرسوم بود. 
مردمی که از دور دست انفجار "پسر کوچک" را در آسمان هیروشیما مشاهده کرده‌اند می‌گویند، خورشید دیگری را در آسمان دیده‌اند. از انفجار این بمب ، انرژی عظیمی حدود انرژی حاصل از انفجار بیست هزار تن تی ان تی آزاد شده بود، که نیمی از آن به شکل فشار هوا مانند طوفان ناگهان (موج انفجار) ، یک سوم آن به شکل گرما و یک ششم دیگر به شکل تابشهای آلفا ، بتا ، گاما و نوترونی در آمده بود. 

گرما

در منطقه زیر مرکز انفجار ، دما تا چند هزار درجه سانتیگراد افزایش یافته بود. پس از انفجار ، سایه یک انسان روی پله‌های ساختمان بانک واقع در فاصله 200 متری مرکز انفجار باقی مانده بود به این ترتیب که فردی روی پله‌ها افتاده و خاکستر شده بود، ولی پله‌های زیر بدن او سالم مانده بود، اما در دیگر نقاط پله ، سطح خارجی سنگها ذوب شده بود! تا شعاع 500 متری مرکز انفجار ، سرامیک خانه‌ها ذوب و تا شعاع دو کیلومتری لباسهایی که مردم به تن داشتند سوخته بود. 

طوفان اتمی

سرعت طوفان اتمی در زیر منطقه انفجار ، 1600 کیلومتر بر ساعت یعنی پنج برابر یک طوفان عظیم و فشار هوای ناشی از آن 3.5 کیلوگرم بر سانتیمتر مربع بوده است. در نقطه‌ای به فاصله 550 متری مرکز انفجار سرعت طوفان حدود یک هزار کیلومتر بر ساعت بوده که برای ویران کردن ساختمانهای بتونی کافی است، و در فاصله 1600 متری ، 305 کیلومتر بر ساعت بوده که ساختمانهای آجری را در هم می‌شکند. 

تابشها

در انفجار ، تابشهای آلفا ، بتا ، گاما و نوترونی پدید آمده‌اند، البته تابشهای کم انرژی آلفا و بتا توسط مولکولها جذب می‌شوند و به زمین نمی‌رسند اما تابشهای گاما و نوترونی تأثیرهای زود هنگام ، میان هنگام و دیر هنگام فاجعه باری بر جای می‌گذارند. اگر کسی در پناهگاهی از گرما و موج انفجار در امان مانده باشد، تا شعاع یکصد متر ظرف چند ساعت و تا شعاع هشت صد متر در کمتر از سی روز در اثر تابش جان می‌بازد. حتی کسانی که در یکصد ساعت نخست پس از انفجار به منطقه‌ای به شعاع هشت صد متری مرکز انفجار وارد شده‌اند از تابشهای ذرات رادیواکتیو پخش شده در محل به شدت آسیب می‌بینند. 
خلاصه اینکه در اثر بمب فرو افتاده بر هیروشیما تا پایان سال 1945 حدود 140 هزار نفر و در فاصله سالهای 1946 تا 1951 حدود 60 هزار نفر جان باخته‌اند. سطح دایره مرگ و نیستی 3.5 کیلومتر مربع و سطح ناحیه مجروحین حدود 7.5 کیلومتر مربع است، در کل از حدود 90 هزار ساختمان ، 60 هزار ساختمان به کلی یا عمدتا ویران شده بودند و پنج روز زمان لازم بود تا یک واحد از ارتش ژاپن (Akatsuki Unit) اجساد را از خیابانها جمع آوری کند. 

بمباران اتمی ناکازاکی

دو روز پس از بمباران هیروشیما و بر خلاف انتظار و میل آمریکا، دولت شوروی به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد و نیروهای ارتش سرخ شوروی به مواضع ژاپن در منچوری یورش بردند. ورود شوروی به جبهه جنگ اقیانوس آرام باعث شد که دولت آمریکا مصمم شود هرچه سریعتر جنگ را به نفع خود و بدون مشارکت شوروی خاتمه دهد. در این راستا استفاده بیشتر از سلاح هسته‌ای ساده‌ترین راه فشار بر ژاپن بود، و نیروهای مسلح آمریکا برای استفاده مجدد از بمب هسته‌ای نیازی به مجوز جدید دولت نداشتند؛ زیرا مجوزی که ترومن برای حمله اتمی صادر کرده بود اجازه استفاده از بمب‌های جدید را می‌داد. 

 

پنج شنبه نهم اوت 1945 میلادی ، سه روز پس از بمباران اتمی هیروشیما ، یک هواپیمای بی 29 دیگر جزیره تینیان را با هدف بمباران شهر صنعتی ککورا ترک کرد. هوا در ککورا تمام ابری و دید بسیار اندک بود. هواپیما سه بار منطقه را دور زد تا دید مناسبی پیدا کند اما فایده‌ای نداشت. نگرانی از کم آمدن سوخت برای گشت زدن بیشتر روی ککورا خلبان بسوی دومین هدف از پیش تعیین شده خود، یعنی ناکازاکی راهی کرد. ساعت ده و پنجاه و هشت دقیقه صبح هواپیما به ناکازاکی رسید که آنجا نیز هوا ابری و دید اندک بود. اما پس از چهار دقیقه خلبان توانست روزنه‌ای در ابرها بیابد که از آن می‌اتوانست شهر را زیر پا ببیند. به این ترتیب یک بمب چهار و نیم تنی در بردارنده حدود 10 کیلوگرم پلوتونیم 239 که بخاطر بزرگی اندازه آن نسبت به "پسر کوچک" به "مرد چاق" ملقب بود بسوی ناکازاکی رها شد که در ارتفاع حدود 500 متری منفجر گشت. 
با اینکه بمب پلوتونیومی به کار گرفته شده در ناکازاکی قدرتی بیشتر از بمب هیروشیما داشت، ولی ویرانی و تلفات در آنجا از هیروشیما کمتر بود. هیروشیما یک شهر مسطح است که انفجار بالای مرکز آن رخ داده بود، اما در ناکازاکی تپه‌ای بزرگ ، شهر را به دو بخش که در دو دره واقع شده‌اند تقسیم می‌کند. انفجار در بالای یکی از آن دو یعنی دره اوراکامی رخ داده بود. در این دره آسیبها شدید بود اما ضمن این که بخشی از انرژی در بخشهای خالی از سکنه تپه تلف شده بود، این تپه مانند سپری تا اندازه زیادی از بخشهای دیگر محافظت کرده بود. بنا بر آمارهای رسمی در اثر انفجار این بمب 11574 خانه سوخت ، 1326 خانه کاملا ویران شد ، 5509 خانه به شدت آسیب دید و غیر از قربانیان سالهای بعد ، 73884 نفر کشته و 74909 نفر مجروح بر جای گذاشت.
سرانجام 
ژاپن که در هفتم دسامبر 1941 میلادی برای از میان برداشتن تهدید ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام بدون اعلان جنگ در یکی از بزرگترین حمله‌های تاریخ ، پایگاه ناوگان آمریکا را در پیرل هاربر نابود کرده بود، در 14 اوت دست از جنگ کشید، هیروهیتو در پیامی رادیویی در 15 اوت پایان یافتن جنگ را به مردم ژاپن اعلام کرد و در دوم سپتامبر 1945 میلادی تسلیم نامه ژاپن بر عرشه رزمناو میسوری که از پیرل هاربر جان به در برده بود در خلیج توکیو امضا شد. 
بعدها آمریکاییها اعلام کردند که در آن زمان جز آن دو بمبی که بکار برده بودند بمب اتمی دیگری آماده استفاده نداشته‌اند! به هر حال بمبهای اتمی هیروشیما و ناکازاکی قدرت انفجار هسته‌ای را به جهان شناساندند و این پرسش همیشه باقی خواهد ماند که آیا برای قدرت نمایی راهی جز بمباران مردم بی گناه نبود! 

ماجرای درناهای کاغذی

هرساله در روز ۶ اوت مراسم بزرگی برای یادبود قربانیان بمباران‌های هسته‌ای در پارک یادمان صلح شهر هیروشیما برگزار می‌شود. در پایان این مراسم، شهردار هیروشیما طی قرائت قطعنامه‌ای درخواست حرکت به سمت جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای را مطرح می‌نماید. 
همه ساله مردم صلح‌دوست جهان با درست کردن درناهای کاغذی و فرستادن آن به مرکز ساداکو در پارک یادمان صلح شهر هیروشیما، همدردی خود را با قربانیان بمباران و انزجار خود را از کاربرد و گسترش سلاح‌های هسته‌ای اعلام می‌کنند. 
مجسمهٔ ساداکو در این پارک به یاد دختر ۱۲ ساله‌ای به نام ساداکو ساساکی برپا شده که پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمد ولی در اثر تشعشعات رادیواکتیو باقی‌مانده از انفجار، دچار سرطان خون شد و درگذشت. بر اساس افسانه‌های ژاپنی، اگر کسی هزار دُرنای کاغذی درست کند، یکی از آرزوهایش برآورده می‌شود. ساداکو درحالیکه در بیمارستان بستری بود، با تشویق دوستانش و کمک برادرش شروع به ساختن درناهای کاغذی کرد، اما پس از ساخت ۶۴۴ درنا درگذشت. در سال ۱۹۶۵ میلادی، از مجسمه ساداکو در حالیکه درنایی طلایی در دست دارد در پارک صلح هیروشما پرده‌برداری شد. 

ساداکو ساساکی روی درنایش می‌نوشت:

من «صلح» را روی بال تو می‌نویسم تا تو به همه جهان پرواز کنی

هیروشیما پس از انفجار بمب

 

 

هیروشیما در قرن جدید

 

 

 

 

 

 

جنگ در آفریقا و خاورمیانه

در آفریقا

ژنرال اروین رومل که در فوریه ۱۹۴۱ با ادوات زرهی ناکافی به شمال آفریقا فرستاده شده بود، در ابتدای پیاده شدن در آفریقا به پیروزی‌های حیرت انگیزی در مقابل بریتانیایی‌ها دست یافته بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ و اوایل سال ۱۹۴۲ که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله می‌شد. توقف آلمانی‌ها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، ژنرال برنارد لاو مونتگومری به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانی‌ها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمی‌توانستند از سد آتش توپخانه انگلیسی‌ها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به آفریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در ۲۳ اکتبر ، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال آفریقا که ۹۱ هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشته‌های رومل که پس از مرگش چاپ شده‌است، این جمله به چشم می‌خورد:
«از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهارت به هیچ دردی نمی‌خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی‌آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد».

در ایران

دولت آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ داد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدودهٔ اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ برای انتقال کمک‌های بریتانیا و آمریکا به شوروی، خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد، و سیل کمک‌های تسلیحاتی از مسیر بندرعباس - تهران - بندر انزلی به سوی اتحاد شوروی سرازیر شد. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل یورش خارجی مقاومت کند منحل شد و خود شاه توسط بریتانیایی‌ها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیرهٔ موریس تبعید شد.
در سلسله مقالاتی جداگانه به موضوع ایران در جنگ جهانی دوم به طور مستقل و مفصل پرداخته ایم.

جنایات مدعیان حقوق بشر در جنگ جهانی دوم

«اریک هابسباون» به عنوان یک مورخ به ما چنین هشدار می دهد:«امروزه، تاریخ بیش از هر زمان دیگری توسط کسانی که به جای شناخت گذشته حقیقی تنها در پی شناخت گذشته ای مطابق با تمایلاتشان هستند، دستکاری یا حتی خلق شده است. روزگار ما، عصری بزرگ از نظر شناخت اسطوره های تاریخی است.»
گذشت زمان ما را به تدریج از حقیقت وقایع دور می کند، شاهدان مستقیم این وقایع می میرند و درس های گرفته شده در گرماگرم وقایع محو وکم رنگ می شوند. در این میان رسانه های بزرگ بدون برخورداری از دقت و موشکافی لازم برای یک مورخ، با دنبال کردن مد، به بازسازی گذشته ای می پردازندکه اغلب متاثر از زمان حال تعیین و اصلاح شده است. گذشته ای که حاصل پاکسازی و شستن هر آن چیزی است که می تواند نظم کنونی را به هم بزند.
با توجه به این موضوع؛ پارادوکس دیگر این است که تفاوت چندانی میان این «تاریخ رسمی» و سانسور در کشورهای غیر دموکراتیک وجود ندارد. در هر دو حالت آنچه به نسل جوان منتقل می شود گذشته ای بازبینی شده است و در برابر چنین تحریفی است که باید به اعتراض برخاست.
جنگ جهانی دوم واقعه اساسی قرن بیستم بود؛ یکی از خشونت بار ترین و اثرگذارترین وقایع تاریخ بشر. علت این امر در وحله اول ابعاد بی سابقه آن است. با گسترش و تشدید روزافزون درگیری، سراسر جهان به غیر از قطب جنوب تبدیل به میدان جنگ شد. در سال ١٩۴۵ تمام کشورهای مستقل مجددا درگیر جنگ شده بودند.کشورهای ابرقدرت، مستعمره های خود در آسیا و آفریقا را به اختیار یا به اجبار به میدان جنگ کشانده بودند و تمامی کشورهای آمریکای لاتین بالاخره در اردوگاه «متفقین» قرار گرفتند و حتی برزیل تا آن حد پیش رفت که دسته ای را برای نبرد به ایتالیا اعزام کرد. هنگام سقوط حکومت رایش هیتلری، در سراسر جهان تنها نه کشور (افغانستان، دانمارک، اسپانیا، ایرلند، مغولستان، نپال، پرتغال، سوئد و سویس) رسماً بی طرف باقی مانده بودند.

 

دیده بانانی که ماشینی را به عنوان پناهگاهشان انتخاب کردند و بنابراین موقعیتشان طوری است که می‌توانند اطلاعات را به مرکز فرماندهی‌شان بفرستند. فوریه 1945.

بمباران شهر درسدن آلمان توسط متفقین

بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ رخ داد. این حادثه پس از آن بسیار مورد بحث و اختلاف نظر بوده‌است. برای توصیف این حملات لقب Bombenholocaust (هولوکاست با بمب) به آن داده شده‌است. بمباران شهر درسدن یکی از بحث برانگیزترین عملیات نیروهای متفقین در جریان جنگ جهانی دوم است. در این بمباران شهر تاریخی درسدن که پایتخت ایالت زاکسن آلمان و معروف به «فلورانس بر کرانه الب» بود بکلی ویران شد و شمار زیادی از مردم غیر نظامی در آن کشته شدند. شمار کشتگان غیر نظامی بین ۱۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ تخمین زده شده‌است ,البته بسیاری از جمله کرت ونه‌گات که از نزدیک شاهد بمباران درسدن بوده آمار کشته‌ها رادر کتاب سلاخ‌خانه شماره پنج ۱۳۴۰۰۰ نفر ذکر کرده‌است. ۵۰۰۰ بمب‌افکن نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ارتش آمریکا در این بمباران شرکت داشتند و ۳۹۰۰ تن بمب انفجاری قوی و بمب‌های آتش‌زا را طی ۴ یورش، در کمتر از ۱۵ ساعت بر شهر ریختند و ۳۴ کیلومتر مربع از شهر را ویران کردند. در آتش‌سوزی بزرگی که در نتیجه بمباران رخ داد بقایای شهر نیز نابود شد. یک گزارش نیروی هوای آمریکا در سال ۱۹۵۳ از عملیات به عنوان بمباران توجیه شدهٔ یک هدف نظامی و صنعتی، که ۱۱۰ کارخانه و ۵۰۰۰۰ کارگر را در پشتیبانی از اقدامات نظامی آلمان در خود جای داده بود، توجیه کرد. برخلاف این، پژوهشگران متعدد این گونه استدلال کرده‌اند که زیرساختهای مخابراتی ، پلها و مناطق وسیع صنعتی خارج از شهر هیچ یک به طور کامل هدف قرار نگرفتند این طور استدلال شده که درسدن یک مرکز مهم تاریخی و فرهنگی و بدون اهمیت نظامی یا با اهمیت نظامی کم بود، و حملات بمباران مناطق بدون هیچ فرقی بین نظامی بودن یا نبودن آنها و بی هیچ تناسبی با اهداف نظامی بود. 
گزارش شده‌است که یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات و روشنگری مردم رایش، ۲۰ دقیقه به شدت گریست. پس از آن او حملهٔ شدیدی به هرمان گورینگ فرماندهٔ نیروی هوایی آلمان و وزیر رایش برای هوانوردی کرد و گفت: اگر قدرت آن را داشتم قبل از دادگاه او را دار می‌زدم.
گفته شده که این حملات، اولین بار بود که مردم کشورهای متفق از نیروهای خود در مورد اقدامات آنان برای شکست آلمان انتقاد کردند. 
گونتر گراس نویسندهٔ آلمانی این واقعه را یک جنایت جنگی خوانده‌است. یورگن گانسل رهبر حزب دموکرات ملی آلمان این واقعه را یک کشتار جمعی خوانده‌است.

جنایت بزرگ کشتی کاپ آرکونا

در سوم مه سال ١٩۴۵، نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، کشتی کاپ آرکونا ( Cap Arcona ) و سه کشتی دیگر را در خلیج لوبک، در دریای بالتیک مورد هدف تیر بارهای خود قرار داده و آن ها را غرق کرد . این بزرگترین فاجعه دریایی تاریخ، بدون اطلاع عموم ، با تحریک نازی ها و سانسور و پنهان کاری انگلیسی ها، بوقوع پیوست . قرار بود با این کار اثر اعمال پلید و منفوری که در اردوگاه ها صورت گرفته شده بود را در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم از خاطره ها محو سازند. بیش از ٧۵٠٠ تبعیدی، در فاصله چند دقیقه کشته شدند .
کاپ آرکونا ، موصوف به « سلطان آتلانتیک جنوبی » کشتی بخار سریع السیری بود با ظرفیتی بالغ بر ٢٧۵٧١ تن و متعلق به ناوگان اقیانوس پیمای هامبورگ . کشتی با شکوهی، که با سه دودکش بزرگ قرمز و سفید تواما بر قدرت شتاب خود می افزود . کشتی کاپ آرکونا، کوئین ماری دوم دوران خودش به حساب می آمد . کوچکترین جزییات در درون کشتی در نظر گرفته شده بود : مبلمان نفیس، سوئیت شاهانه، کابین هایی که به سبک دوران ملکه ویکتوریا ترئین شده بودند، باغ زمستانی ، سالن ورزش، زمین تنیس و .... این کشتی استثنایی در سال ١٩۴٢ ، به عنوان دکور برای نسخه آلمانی فیلم تایتانیک مورد استفاده قرار گرفته بود .
این کشتی که در کارگاه های کشتی سازی Blohm & Voss de hambourg ساخته شده بود روز ١۴ مه ١٩٢٧ به آب انداخته شد . در جریان سفر افتتاحیه آن تمام شخصیت های مهم اروپایی حضور داشتند . از جمله شخصیت های فرانسوی حاضر می توان از اقای پییر کلوسترمن، چهره افسانه ای در هوانوردی جهانی نام برد . او بعد ها با ٣٣ پیروزی و ۴٠٠ ماموریت انجام شده ، ماهرترین خلبان هواپیماهای شکاری فرانسوی درجنگ جهانی دوم شناخته شد .
کاپ آرکونا توانسته بود در مدت ١٢ سال با تدارک سفرهای شگفت انگیز شهرت بسزا یی کسب کند . این کشتی در سال ١٩٣٣ موجب غرور و سر بلندی رایش سوم بود و زیر پرچم نازی ها تمام اقیانوس ها را در می نوردید . روز ٢۵ اوت ١٩٣٩ برای مصارف جنگی به خدمت گرفته شد . بعد از اشغال لهستان کشتی در اسکله بندر دانزیک توقف کرد و به عنوان اقامتگاه شناور مورد استفاده نیروی دریایی جنگی آلمان (Kriegsmarine ) قرار گرفت . 
تضاد بین بیچارگی زندانیان وکابین های مجلل کشتی
در سال ١٩۴۴ با پیشروی نیروهای شوروی، کاپ آرکونا ماموریت انتقال سربازان و غیر نظامیان را بین دانزیک و کوپنهاک به عهده گرفت . ولی در جریان سفر توربین های کشتی از کار افتادند و در نتیجه برای انجام تعمیرات به یک کارگاه کشتی سازی اسکاندیناوی انتقال یافت و سپس به آلمان بازگشت . روز ١۴ آوریل ١٩۴۵ هنگامی که کشتی کاپ آرکونا در خلیج لوبک ( بندر آلمانی در دریای بالتیک) لنگر انداخت تقریبا قابل راه اندازی نبود . نیروی دریایی جنگی آلمان تصمیم گرفت آن را به کمپانی دریایی هامبورگ جنوبی باز گرداند .

 

هنگامی که کشتی در خلیج لوبک لنگر انداخته بود گرفتار مرگبارترین فاجعه تاریخ دریانوردی شد. زیرا در همان روز ١۴ آوریل ١٩۴۵ هانریش هیملر فرمانده قوای اس اس دستور داد که نگذارند هیچ تبعیدی ای زنده به دست قوای متفقین بیفتد . تا بدین ترتیب جنایات بی رحمانه ای که در اردوگاه ها ی مرگ روی داده بودند برای همیشه پوشیده بماند . ولی از بین بردن اجساد طولانی می نمود . در نتیجه تصمیم گرفتند اردوگاه ها را خالی کرده و تبعید شدگان را بیرون انداخته و در جاده ها رها کنند . بدین ترتیب روز ۴ مه ١٩۴۵ نیروهای متفقین اردوگاه نوئنگام که در ٢۵ کیلومتری هامبورگ واقع شده بود و بزرگترین اردوگاه آلمان بود را کاملا خالی یافتند . در حالی که در بین سال های ١٩٣٨ تا مه ١٩۴۵ قریب ١٠۶ هزار تبعید شده از تمام ملیت ها و از جمله ١١ هزار فرانسوی که تنها چند صد نفر از آن ها زنده بازگشتند، در این اردو گاه به اسارت در آمده بودند . « گام های مرگ » ابعاد فجیعی در این آخرین روزهای جنگ برای نیرو های اس اس، به خود گرفت و شیوه دهشتناک و موثری برای از میان برداشتن آخرین بازماندگان اردو گاه ها فراهم آورد . تعداد زیادی از زندانیان تیر باران شدند. برخی در کنارجاده ها با شلیک تیری در گردن کشته شدند . ولی تعدادی توانستند با مقاومت در برابر ضربه ها، تشنگی، گرسنگی و با امید به پایان یافتن جنگ ،از این جهنم رهایی یابند . از طرف دیگر قوای متفقین بعد از آ زاد سازی اردوگاه برگن- بلزن در روز ١۵ آوریل ١٩۴۵از کشف فجایع دهشتناکی که در آن جا صورت گرفته بود دچار بهت زدگی شده بودند .
در این میان فرماندگان نازی که سعی داشتند به هر وسیله ای شده هر گونه اثری از اسرا را از میان بردارند، تصمیم گرفتند آن ها را در کشتی ها حبس کرده و در میان دریا غرق کنند . فرمانده ارتش نازی بخش هامبورگ کارل کوفمن ، به افسران اس اس دستور داد که اسرایی که در جاده ها آواره شده بودند را به سمت لوبک محلی که کاپ آرکونا در آن جا لنگرانداخته بود گسیل کنند . کشتی های باربری، تیئلبک، آتن ، دویتچلند که در خلیج لوبک لنگر انداخته بودند نیز برای تحقق این نقشه شوم در نظر گرفته شدند .
١٨ آوریل ١٩۴۵ نیروهای اس اس وارد کشتی کاپ آرکونا شده و به افسران آن دستور آماده باش برای انجام« عملیات ویژه » ای را دادند بدون اینکه توضیح بیشتری بدهند . فرمانده کشتی هندریش برترام و فرمانده کشتی تیئلبک، جان جاکوبسن ، به خشکی فرا خوانده شدند و در جریان جرئیات این طرح مرگبار قرار گرفتند . جاکوبسن وقتی به کشتی اش بازگشت خدمه را در جریان جزئیات عملیات ویژه قرار داد و متذکر شد که خودش و فرمانده کشتی کاپ آرکونا از انجام این کار سر باز زده اند .
فردای آن روز جاکوبسن از فرماندهی کشتی اش عزل شد . از ١٩ تا ٢۶ آوریل بیش از ١١ هزار اسیر، پای پیاده به بندر لوبک رسیدند .صلیب سرخ سوئد که در محل حاضر بود سعی کرد از طریق مذاکره با هیملرامکان آزاد سازی آن ها را فراهم سازد. ولی بی فایده بود .از روز ٢٠ آوریل اسرا به تناوب سوار کشتی می شدند . گریک افسر اس.اس به فریتز نوبمن کاپیتان کشتی آتن دستور داد که ٢٣٠٠ اسیر و ٢٨٠ نظامی اس اس و کاپو را سوار کشتی خود کرده و آن ها را به کشتی کاپ آرکونا که در ۴ کیلومتری بندر لنگر انداخته بود، برساند . او از انجام این کار امتناع کرد . ولی بعد از اینکه اورا به مرگ تهدید کردند به اجبار از دستور اطاعت کرد .افسران نازی و کاپوها به ضرب باطوم اسیران را سوار کشتی می کردند. چند ساعت بعدکشتی آتن بندر را به قصد کاپ آرکونا ترک کرد . وقتی به کشتی رسید فرمانده کاپ آرکونا از تحویل گرفتن اسرا سر باز زد . آتن تمام شب را در دریا گذراند و می بایست فردای آن روز، ٢١ آوریل، بدون اینکه بتواند اسرا را تحویل داده باشد به بندر بازگردد .
گریک ، افسر اس اس ، فرمانده ارشد نازی ماکس پولی را در جریان نافرمانی کاپیتان کشتی کاپ آرونا قرار داد . پولی هم به نوبه خود این مطلب را به ژنرال اس اس فرمانده گشتاپو هامبورگ « کنت باسویتس بهر» منتقل کرد ، او نیز کمیسرنیروی دریایی رایش کارل کوفمن را در جریان گذاشت . شب ٢١ آوریل، کوفمن، مشاور شخصی خود، افسر ارشد اس.اس. هورن را برای ملاقات با جان اگبر ، رئیس دفتر شورای کمپانی دریایی جنوب هامبورگ و مالک کشتی کاپ آرکونا فرستاد تا به او بگوید که کاپیتان برترام باید از دستورات اطاعت کرده و «زندانیان جنگی» را تحویل بگیرد ، در غیر این صورت کشته خواهد شد . در آن لحظه برای همه روشن بود که کاپ آرکونا و تمام اسرای آن قراراست در دریا غرق شوند واکنون سرنوشتشان در حال رقم خوردن است.

 

پنج روز گذشت و روز ٢۶ آوریل افسر فرمانده لوینسکی و افسر اس اس گریک داخل کشتی کاپ آرکونا شدند . کاپیتان کشتی سعی کرد با آن ها مذاکره کند ولی بدون نتیجه بود . آنها آخرین پیشنهادتشان را مطرح کردند : یا فورا اجازه انتقال اسرا را از کشتی آتن به کاپ آرکونا صادر میکند و یا در دادگاه نظامی محاکمه شده و تیر باران می شود . کاپیتان برترام بالاخره تسلیم شد .
به دستورافسر اس اس ، کرشتاین ، نظامیان تمامی جلیقه های نجات و هم چنین نیمکت ها و صندلی ها را که امکان داشت برای زنده ماندن در دریا مورد استفاده قرار گیرد ، در انبارها جمع کرده و در آن ها را قفل کردند .
مدت چند روز کشتی آتن در رفت و آمد بین بندر لوبک و کشتی کاپ آرکونا بود. بغیر از تبعید شدگان سیاسی تمام زندانیان قبل از سوار شدن بر روی کشتی کاپ آرکونا یک یا دو روز را در کشتی تیئلبک گذراندند . بالاخره ۶۵٠٠ تبعیدی و ۶٠٠ محافظ اس اس سوار کشتی شدند .
برای زندانیان ورود به کشتی موقعیتی سورئالیستی را بوجود آورده بود .آن ها که از راه پیمایی بسیار طولانی ضعیف و ناتوان شده بودند در راهروهای مزین به فرش های ایرانی قدم می زدند و در رستوران های شیک با دکوری به سبک دوران ملکه ویکتوریا سرگردان بودند . بعد به گروه های بیست نفره تقسیم شده ودر کابینی گنجانده شدند . برای اینکه جای بیشتری باشد مبلمان قیمتی را از کابین هابیرون آوردند ولی فرش ها و تابلو های قیمتی در اطاق ها باقی ماند ند .
خیلی زود این کشتی مجلل به جهنمی واقعی تبدیل شد .هرروز بیست تا سی نفر اسیر تلف می شدند .غذا و آب ناکافی بود . هر روز قایقی آب آشامیدنی کشتی را تامین می کرد وبا اجساد زندانیان به بندر لوبک باز می گشت . نگهبانان به خصوص با زندانیان روس بد رفتاری می کردند . به واسطه اینکه تصمیم گرفته شده بود که کشتی را غرق کنند از تعداد نظامیان اس اس به تدریج کاسته می شد و افراد ذخیره ارتشی ۵۵ تا ۶٠ ساله وکارمندان نیروی دریایی جایگزین آن ها می شدند.
روز ٣٠ آوریل کشتی آتن آخرین سفر خود رابه طرف کاپ آرکونا انجام داد .ولی این بار برای بیرون کشیدن تعدادی از زندانیان بود چرا که کشتی به دلیل تجمع زیاد ، اجساد انباشته شده قربانیان و بوی تعفن حتی برای اس اس ها نیز غیر قابل تحمل شده بود . به دلیل مذاکره با صلیب سرخ سوئد موافقتنامه ای برای تسهیل آزاد سازی اسرای فرانسوی صورت گرفته بود . برای نازی ها شکست مسلم شده بود و سعی داشتند با این بخشش ها نظر کشورهای فاتح جنگ را جلب کرده تا شایداز تحریم ها و مجازات های که در انتظارشان بود کاسته شود. برخی از زندانیان با عجله چند لغت فرانسوی یاد می گرفتند تا بتوانند با فریب اقسران کشتی را ترک کنند . خیلی ها با گذراندن مصاحبه نهایی زبان فرانسه ملیت اصلی شان فاش شده و تیر باران شدند.
در مجموع ٢٠٠٠ تبعیدی فرانسوی و مستشار مستعمره های فرانسه موفق شدند روز ٣٠ آوریل کشتی کاپ آرکونا و تیئلبک را ترک کنند . آن ها بعدا به سوئد منتقل شده و در آن جا بستری شدند . برخی از زندانیان فرانسوی از ترک کشتی ممانعت کرده و عقیده داشتند که شاید شرایط زندگی در سایر کشتی ها بدتر از این باشد . بدین ترتیب ناخواسته حکم مرگ خود را صادر کردند.
تبعید شدگان روز ٣٠ آوریل١٩۴۵ از خبر خودکشی آدولف هیتلر و اشغال برلین توسط قوای روس و تقریبا پا یان یافتن جنگ اطلاع یافتند . پنج روز بود که باز قایق هایی تبعید شدگان لاغر و گرسنه جدیدی اعم از ( مرد ، زن ، بچه ) را از اردوگاه اشتوت هوف نزدیک دانزیک در لهستان به بندر لوبک می آورد . قرار بود این ها نیز به کاپ آرکونا انتقال یابند .
یک دفعه روز ٣ مه در حالی که زیر دریایی های آلمانی در خلیج لوبک در حال مانور دادن و آماده سازی خود برای حمله به کاپ آرکونا و غرق کردن آن بودند ، تانک های انگلیسی وارد صحنه شدند . آلمانی هابرای مقابله آماده گشتند .
صبح روز ٣ مه یک هواپیمای انگلیسی پرواز شناسایی بر فراز خلیج لوبک انجام داد و متوجه کشتی کاپ آرکونا شد .اسرا که احساس کرده بودند بزودی آزاد خواهند شد با دیدن هواپیما دست تکان دادند . سربازان نازی حاضر در کشتی آتن به سمت هواپیما آتش گشودند . برای اینکه در تیر رس حملات ضد هوایی قرار نگیرد، هواپیما در١٠ هزار پایی پرواز می کرد و نمی توانست هویت افرادی که روی کشتی بودند را تشخیص دهد .
همانروز دو افسر انگلیسی به دفتر صلیب سرخ سوئد در لوبک مراجعه کرده تا جزئیاتی در مورد کشتی هایی که به زندان تبدیل شده اند به دست بیاورند .بعد از شنیدن گزارشی در این مورد قول دادند که در این رابطه برخورد لازم را خواهند کرد. متاسفانه برای تغییر برنامه عملیاتی که آغاز گشته بود دیگر خیلی دیر شده بود .چند هواپیما نیروی هوایی سلطنتی (RAF) بر فراز خلیج لوبک دیده شدند. چهار هواپیمای بمب افکن شکاری تایفون در موقعیت حمله قرار گرفتند . نازی ها که کشتی های نظامی خود را با پرچم سفید مشخص کرده بودند هم چنان پرچم هیتلر ی را بر عرشه تیئلبک، آتن ، دویتچلند و کاپ آرکونا برافراشته نگه داشته بودند . در ساعت ١۴ و٣٠ دقیقه دید هوائی خوب بود و کاپیتان انگلیسی مارتین اسکات رامبلد فرمان حمله را صادر کرد . کشتی کاپ آرکونا و سایر کشتی ها مورد هدف تیر بار ها قرار گرفته و بمباران شدند . در این حمله ها خلبان فرانسوی پیرکلوسترمن نیز که به نیروی هوائی سلطنتی انگلیس ملحق شده بود حضور داشت. او از جمله شخصیت هایی بودکه در سفر افتتاحیه کشتی کاپ آرکونا نیز شرکت داشت . کشتی شعله ور در آتش می سوخت و در آب فرو می رفت . زندانیان فهمیدند فرصت زیادی برای فرار کردن ندارند . کاپیتان برترام در میان دود با ضربه زدن به زندانی ها راه باز کرده و از کشتی گریخت . افسران اس اس هم با شلیک مسلسل زندانیان را به وحشت می انداختند . خیلی از قایق های نجات سوراخ شدند تنها یک قایق توسط نازی ها به آب انداخته شد تا با آن فرار کنند .
در وحشت و ترسی غیر قابل توصیف زندانیانی که در جریان حملات ، کشته، دچار سوختگی یا غرق نشده بودند خود را به آب می انداختند . اکثرشان غرق شدند. سایرین نیز در آب های یخ زده شنا می کردند . خیلی ها مورد هدف توپ های ٢٠ میلیمتری شکاری های انگلیسی قرار گرفته و کشته شدند. تنی چند با کمک ماهیگیران آلمانی که به کمکشان آمده بودند، نجات پیدا کردند. کسانی که سالم به ساحل رسیده بودند از نیروهای انگلیسی می خواستند فورا قایق های نجات را برای امداد رسانی به محل بفرستند .

 

پرچم سفیدی که بر عرشه کشتی تیئلبک افراشته شده بود نتوانست جلوی جنون انگلیسی ها را بگیرد . چند دقیقه بعد این کشتی هم مورد حمله قرار گرفت. تنها چند نفر موفق به فرار شدند.
کشتی به حالت عمودی درآمد و سپس به درون آب فرورفت . از ٢٨٠٠ زندانی کشتی تنها ۵٠ نفر زنده ماندند. تمام نگهبانان و محافظین اس اس کشته شدند ، همینطور کاپیتان کشتی . صدای شیون و فریاد تا لوبک شنیده می شد .
۴۵٠٠ زندانی بر روی کشتی کاپ آرکونا ،٢٨٠٠ نفر در کشتی تیئلبک و ١٩٩٨ نفر بر روی کشتی آتن حضور داشتند .٣١۶ زندانی کاپ آرکونا، ۵٠ زندامی تیئلبک و تمامی زندانیان کشتی آتن نجات یافتند. در مجموع ٧۵٠٠ اسیر جنگی از ٢٨ ملیت مختلف در کمتر از نیم ساعت و در جریان این بمباران هوایی کشته شدند .
در میان شادی و شعف پیروزی، روزنامه های انگلیسی و بین المللی تنها از «حمله موفقیت آمیز » هواپیما های انگلیسی صحبت کردند . فردای آن روز قوای انگلیسی وارد اردوگاه خالی نوئنگام شدند و قوای آلمان شمالی در نامه ای به مارشال مونتگمری اعلام شکست کرده، تسلیم شدند . چهار روز بعد در ٨ مه ١٩۴۵ جنگ در اروپا به پایان رسید .
هیچ کدام از دولت های انگلیس تا به حال به کشته شدن ٧۵٠٠ تبعیدی در خلیج لوبک که توسط هواپیما های آن ها صورت گرفته اشاره ای نکرده اند. نه حلقه گلی بر مزارشان گذاشته شده و نه هیچ سخنرانی به یابود شان برگزار شده است. اجساد قربانیان را درگورهای دسته جمعی که در مسیر ساحل بین لوبک و پلتزرهاکن حفر شده بود دفن کردند . بازماندگان این فاجعه جایگاهی درست کردندکه بر روی آن با حروف بزرگ سیاه نوشته شده :« برای یادبود ابدی از تبعید شدگان اردوگاه اجباری نوئنگام که در جریان غرق شدن کشتی کاپ آرکونا که در ٣ مه ١٩۴۵ کشته شدند.»
مقامات بریتانیا بعد ها توضیح دادند که حضورچند کشتی آلمانی در کنار کشتی کاپ آرکونا آن ها را به اشتباه انداخته و آنها تصور کرده بودند که این کشتی در اشغال نظامیان آلمانی است . در سال ٢٠٠٠ تاریخ نگار آلمانی، ویلهلم لانگه ، تاکید کرد که نیرو های بریتانیا یک روز قبل از بمباران ها از وجود این کشتی – زندان ها اطلاع داشتند ولی این خبررا منتقل نکردند. این فاجعه بدون کیفر و مجازات مسکوت مانده ودر کتاب های تاریخ نیز به آن اشاره ای نشده است.
طی سال ها و تا سال ١٩٧٠ دریای بالتیک اجساد و باقی مانده کشته شدگان را به ساحل می آورد . در جریان محاکمه ای تحت عنوان « محاکمه کوریوهاوس»، افسر سابق اس اس ماکس پولی، فرمانده اردوگاه نوئنگام و رئیس اردوگاه تومان محاکمه گشتند و به اتهام جنایات جنگی در زندان هاملن به دار آویخته شدند .
تعدادی از افسران نازی اردوگاه نوئنگام در بین سال های ١٩۴۵ تا ١٩۴٨ توسط دادگاه های نظامی انگلیسی محاکمه شدند .ولی هیچکدام از آلمانی ها ی دیگری که در وقوع فاجعه کشتار تبعید شدگان این دو کشتی مقصر یا شریک جرم بودند تا به حال نه در دادگاه انگلیسی و نه دادگاه آلمانی مورد محاکمه قرار نگرفته اند .
تا سال ١٩۵٠باقی مانده های کشتی کاپ آرکونا در اعماق خلیج لوبک باقی مانده بود. سپس غواصان آنرا تکه تکه کرده و آهن پاره های آن را به ساحل آوردند . این قطعات توسط کمپانی رولز رویس Rolls Royce که بمب های انگلیسی را ساخته بود، مورد بررسی قرار گرفت و از جزئیات آن عکس برداری شد تا بر آوردی ازقدرت و کارایی آن ها بدست بیاورند . چهار سال بعد از غرق شدنش، کشتی تیئلبک بیرون کشیده و تعمیر شد و کار خود را با نام Reinbek راینبک از سر گرفت . در سال ١٩۶١ کمپانی دریایی Knohr & Burchard کشتی راینبک راکه با پرچم پانامایی فعالیت می کرد ، فروخت .در سال ١٩٧۴ این کشتی در اسپلیت یوگوسلاوی سابق اوراق شد .باقی مانده اجسادی که در لابلای قطعات کشتی پیدا شدند در ۴٩ تابوت گذاشته و بالاخره درقطعه کاپ آرکونا در گورستان لوبک به خاک سپرده شدند .
اتحاد شوروی کشتی Athen آتن رابه عنوان خسارت جنگی گرفت و نام ژنرال بروسیلوو را بر آن نهاد . روز ٢٧ مه ١٩۴٧ کشتی به کشور لهستان هدیه داده شد و با عنوان Warynski وارینسکی مدت ها بین گدانسک ( دانزیک سابق) و بوینس آیرس از طریق هامبورگ در سفر بود. این کشتی در سال ١٩٧٣ از سرویس خارج شد و به عنوان انبار شناور با مشخصه N P- ZPS ٨ در شهر لهستانی اشتیتن مورد استفاده قرار گرفت .

 

امروز با گذشت ۶٠ سال ازاین واقعه ، فاجعه ی لوبک هنوز تابو باقی مانده است. در فرانسه تنها چند نفر تبعیدی باقی مانده اند که در جستجوی حقیقت هستند . آنها می خواهند بدانند چراهیچ تاریخ نویسی در مورد این قسمت از جنگ جهانی دوم تحقیقی نکرده . چرا در کتابخانه های فرانسه هیچ کتابی به این تراژدی اشاره نکرده و چرا آرشیو های نیروی هوایی سلطنتی که مربوط به این واقعه می شود، تنها در سال ٢٠۴۵ قابل دسترسی خواهد بود ؟ این بازماندگان می خواهند در مورد سفاکی های صورت گرفته توسط نازی ها ،جنون جنگ و انتقام گیری های کورکورانه که منجر به کشتار هزاران بی گناه شد و به یاد و خاطره رفقای از دست رفته شان ، شهادت دهند .
فاجعه هیروشیما و ناکازاکی
قبلا به این موضوع به طور مفصل پرداختیم.
اشتباهات جنگی آلمان
بزرگ‌ترین اشتباهات آلمان که منجر به تغییر سرنوشت جنگ شد:
توقف ۴۸ ساعته دونکرک به دستور هیتلر. 
نبرد استالینگراد به دستور هیتلر. 
توقف بمباران فرودگاه‌های نظامی انگلستان و به جای آن‌ها هدف قرار دادن لندن به دستور هرمان گورینگ در طی نبرد بریتانیا. 

 

خلاصه تاریخ جنگ جهانی دوم

اول سپتامبر 1939 م 
نیروهای آلمانی به لهستان حمله می کنند. بعد از شکست دادن لهستان، آلمان و شوروی این کشور را میان خود تقسیم می کنند. 
9 آوریل تا 1 ماه مه 1940 
آلمان به کشورهای دانمارک و نروژ حمله می کند و آنها را به تصرف خود در می آورد. 
10 ماه مه 1940 
تهاجم آلمان به هلند و بلژیک آغاز می شود. تانکهای آلمانی از ناحیه «آردن» به طرف شمال فرانسه پیشروی و به خطوطو استحکامات دفاعی «ماژینو» حمله می کنند. 
26 ماه مه 1940 
سربازان انگلیسی که با پیشروی آلمانیها به خطر می افتند به سمت «بندر دان گرک» در شمال فرانسه عقب نشی می کنند. یک ناوگان کوچک از نیروی دریایی سلطنتی انگلستان همراه با قایقهای کوچک، 224000 انگلیسی و 95000 نفر از نیروهای متفقین را برای در امان ماندن به انگلستان حمل می کنند. 
14 ژوئن 1940 
آلمانها وارد پاریس می شوند. فرانسه قرار داد آتش بس را در 22 ژوئن امضاء می کند. 
10 ژانویه تا 15 سپتامبر 1940 
آغاز نبرد بریتانیا: «لوفت وافه»، نیروی هوایی آلمان، تصمیم به نابودی نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا با نام اختصاری RAF، می گیرد. نیروی هوایی سلطنتی انگلستان در این نبرد، پیروز می شود و هیتلر از حمله هواپیماهایش به انگلستان صرفنظر می کند.
سپتامبر 1940 ـ ماه مه 1941 
بمب افکنهای آلمانی حملات سنگین و همه جانبه ای را موسوم به «بلیتس» Blitz بر روی لندن و دیگر شهرهای انگلستان آغاز می کنند. 
27 ماه مه 1941 
نیروی دریایی انگلستان، رزمناو آلمانی «بیسمارک» را در اقیانوس اطلس غرق می کند. 
22 ژوئن 1941 
آلمان در «عملیات بارباروسا» به اتحاد شوروی حمله می کند. در آغاز کار، حمله برق آسای آلمانیها نیروهای شوروی را منهدم ساخت. 
8 سپتامبر 1941 
آلمانها، لنینگراد «سن پترزبورگ) را مورد حمله قرار می دهند. محاصره این شهر تا 1944 م ادامه می یابد. بیش از یک میلیون از ساکنان آن کشته می شوند. 
5 دسامبر 1941 
تهاجم آلمانها در نزدیکی مسکو متوقف می شود. ارتش آلمان توانایی مبارزه با سرمای شدید آب و هوای روسیه را ندارد. 
اکتبر ـ نوامبر 1942 
در شمال آفریقا نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال «برنارد مونتگمری»، نیروهای آلمانی را به فرماندهی ژنرال «اروین رومل» در «نبرد العلمین» شکست می دهند. در 8 نوامبر 1942 م متفقین به مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا حمله می برند. 
2 فوریه 1943 
نیروهای آلمانی تحت فرماندهی ژنرال «فردیک فوری پاولوس» که در حلقه محاصره قرار داشتند، در استالین گراد تسلیم نیروهای شوروی می شوند. آلمان در مجموع، 000و300 نفر تلفات می دهد و این پیروزی بزرگی برای نیروهای شوروی، محسوب می گردد. 
در واقع جنگ در این نبردهای استالینگراد بکلی تغییر می کند . چندین لشگر آلمانی تسلیم می شوند و از این پس نیروهای شوروی بجای دفاع از سرزمین خود ، به حمله برای آزادسازی مناطق اشغالی می پردازند . 
تا پیش از این همه متفقین براستی ناامید بودند و یا به شدت نگران از شکست احتمالی شوروی ها ، اگر چنین می شد ، شاید سرنوشت کل اروپا تغییر می یافت . 
مارس ـ آوریل 1943 
اوج نبرد در اقیانوس اطلس: کشتیهای جنگی آلمان با غرق نمودن کشتیهایی که حامل غذا و اسلحه برای انگلستان بودند، این کشور را در معرض خطر قحطی و گرسنگی قرار می دهند تا تسلیم شود. اما متفقین بسیاری از کشتیهای جنگی آلمان را نابود کردند. بدین ترتیب این تهدید فروکش کرد. 
5 ژوئیه 1943 
«نبرد کورسک» در غرب اتحاد جماهیر شوروی آغاز می شود. نیروهای شوروی، آلمانها را در بزرگترین نبرد تانکها در تاریخ، شکست می دهند. 
10 ژوئیه 1943 
متفقین به جزیره سیسیل حمله می کنند. این تهاجم به سقوط «موسولینی» در ایتالیا منجر می شود. 
17 اوت 1943 
در این روز، انبوه بمب افکنهای آمریکا حملات خود را متوجه کارخانه های آلمان در شهرهای «رگنسبورگ» و «شواینفورت» می کنند. 
22 ژانویه 1944 
نیروهای متفقین در «آنزیو» واقع در سواحل جنوب ایتالیا پیاده می شوند و پیشروی خود را در خاک ایتالیا، آغاز می کنند. 
18-11 ماه مه 1944 
نیروهای متفقین نبردی را برای تصاحب «صومعه مونته کاسینو»، قدیمی ترین صومعه اروپا، آغاز می کنند. در این جنگ، صومعه به سختی آسیب می بیند. 
6 ژوئن 1944 
آغاز عملیات نرماندی: تعداد بیشماری از نیروهای متفقین در سواحل نرماندی، در شمال فرانسه، پیاده می شوند. سرانجام نیروهای متفین در مواضع دفاعی آلمان نفوذ می کنند. 
13 ژوئن 1944 
اولین موشکهای V- 1 به سوی لندن پرتاب می شوند. سپس، موشکهای V-2 برای حمله به شهروندان انگلیسی مورد استفاده قرار می گیرد. 
1 اوت 1944 
لهستانیها در ورشو علیه آلمانها شورش نمودند. ارتش روسیه از کمک به آنان امتناع کرد، و شورش سرکوب شد. 
25 اوت 1944 
متفقین پاریس، پایتخت فرانسه، را از اشغال آلمانها آزاد ساختند. 
17 سپتامبر 1944 
آغاز نبرد آرنم: نیروهای هوابرد متفقین در پشت جبهه آلمانها در هلند فرود می آیند. این عملیات به شکست می انجامد. 
16 دسامبر 1944 
نبرد «بواژ»: آلمانها آخرین حمله مذبوحانه خود را در «جنگل آردن» واقع در شمال غربی فرانسه آغاز نمودند. این عملیات به شکست آنها می انجامد. 
14 ـ 13 فوریه 1945 
نیروی هوایی انگلستان شهر در سدن در شرق آلمان را نابود می کند. در حدود 000و60 شهروند آلمانی کشته می شوند. 
30 آوریل 1945 
هیتلر در زمانی که نیروهای شوروی، شهر برلین را اشغال می کنند، در پناهگاه زیر زمینی خود، دست به خود کشی می زند. 
8 ماه مه 1945 
جنگ جهانی دوم در اروپا به پایان می رسد. 

تلفات و خسارات جنگ

بنا بر آمار تهیه شده از جنگ جهانی دوم این واقعه از نظر مصرف و از بین بردن منابع انسانی و مادی، بزرگترین جنگ تاریخ شناخته میشود. بررسی ها نشان می دهد در کل 61 کشور با مجموع 1.7 میلیارد نفر- معادل سه چهارم جمعیت جهان - در این جنگ شرکت داشتند. 
مجموع 110 میلیون نفر برای خدمت وظیفه بسیج شدند که بیش از نیمی از این عده از سه کشور اتحاد جماهیر شوروی (22 تا 30 میلیون)، آلمان (17 میلیون) و ایالات متحده آمریکا ( 16 میلیون) بودند. 

 

مدافعین ارتشی فرودگاه یوناتان در اکیناوا با شلیک‌های ضدهوایی از مهاجمین ژاپنی شب خوش آمدگویی می‌کنند. درنمای جلوی تصویر تصویر هواپیماهای جنگنده گروه Hell’s Belles دیده می‌شود. سال 1945 
نتیجه جنگ جهانی دوم در چهار سالی که از پی آمد، قریب به ۲۷ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‌های آلمان از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. 
تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳‌/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱/۷ میلیون آن (تخمینی) افراد غیر نظامی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱‌/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، اندونزی، هندوچین فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتاده‌اند. کل رقم کشته‌شدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود. این‌ جنگ‌ از لحاظ‌ هزینه‌ به‌ جنگ‌ چهار تریلیون‌ دلاری موسوم‌ شده‌ است‌. 
در زیر بخشی از تلفات انسانی در جنگ جهانی دوم خواهیم پرداخت : 
آمریکا : تلفات نظامی 290000 نفر 
انگلستان : تلفات نظامی 400000 نفر - تلفات غیر نظامی 100000 نفر - جمع 500000 ، تلفات غیر نظامی بر اثر بمباران هوایی . 
فرانسه : تلفات نظامی 200000 نفر - تلفات غیر نظامی 450000 نفر - جمع 650000 نفر ، تلفات غیر نظامی به خاطر کشتار در اردوگاهای مرگ توسط ارتش آلمان . 
شوروی : تلفات نظامی 13600000 نفر - تلفات غیر نظامی 12000000 نفر - جمع 25600000 
آلمان : تلفات نظامی 3400000 نفر - تلفات غیر نظامی 4000000 نفر - جمع 7400000 نفر ، بیشترین تلفات غیر نظامی بر اثر بمباران متفقین در اواخر جنگ . 
لهستان : تلفات نظامی 300000 نفر - تلفات غیر نظامی 5700000 نفر - جمع 6000000 نفر . تلفات غیر نظامی بر اثر کشتار توسط روسها و آلمانها بوده است . 
یوگسلاوی : تلفات نظامی 300000 نفر - تلفات غیر نظامی 140000 نفر - جمع 440000 نفر . 
یونان : تلفات نظامی 150000 نفر - تلفات غیر نظامی 350000 نفر - جمع 500000 نفر . 
چین : تلفات نظامی 2000000 نفر - تلفات غیر نظامی 6000000 نفر - جمع 8000000 نفر ، بیشترین تلفات غیر نظامی بر اثر کشتار مردم توسط ارتش ژاپن . 
ژاپن : تلفات نظامی 2500000 - تلفات غیر نظامی 600000 - جمع 3100000 . بیشترین تلفات غیر نظامی در اثر بمب باران متفقین بخصوص بمب باران اتمی توسط امریکا . 
در این جنگ خونین بیش از 23140000 نفر افراد نظامی ، 293400000 نفر افراد غیر نظامی از این چند کشور کشته شدند ، البته حتما با در نظر گرفتن آمار کشته های کشورهای کوچک در اروپا و کشورهایی مانند برمه ، کانادا ، استرالیا و بقیه کشورهای درگیر ، تعداد کشته بیش از این بوده است . 
کولی ها، لهستانی ها، روسها، سوسیالیست ها، و کمونیست ها و تعدادی یهودی ( البته نه به اندازه 6 میلیون نفر ادعایی طرفداران هولوکاست) در اردوگاههای «نازی ها» جان سپردند. نسل کولی های اروپا تقریبا از میان رفت. بیش از دو میلیون سرباز روسی که به اسارت آلمانها در آمده بودند تیر باران شده و یا در این اردوگاهها از گرسنگی، مردند. میلیونها اروپایی دیگر (شامل چک ها، فرانسوی ها وهلندی ها) به دست نازیها کشته شدند و یا در اردوگاههای کار اجباری، جان سپردند. 
ایران بر اثر قحطی ناشی از این جنگ که توسط نیروهای متفقین در کشورمان به وجود آمد، تلفات بسیار سنگینی داد که در بخشی جدا گانه به بررسی این تلفات و خسارات پرداخته ایم. 

 

هواپیماهای جنگنده USS ESSEX از گروه TBMها و SB2Cها شهر هوکادیت ژاپن را بمباران می‌کنند. جولای 1945 
آمار اقتصادی 
در پی جنگ جهانی دوم ساختارهای زیربنایی و صنعتی اروپا ویران شده بود. این مساله باعث ارائه طرح مارشال از سوی آمریکا شد که در نهایت نفوذ و تابعیت اروپای غربی از آمریکا را در دهه‌های بعد در پی داشت. از سوی دیگر تقسیم آلمان و نفوذ شوروی در اروپای شرقی عملا این قاره را به دو نیمه تقسیم کرد. این تقسیم ریشه‌های آنچه بعدها جنگ سرد نام گرفت را تشکیل داد. 
طی جنگ جهانی دوم ایالات متحده با341 میلیارد دلار هزینه برآورد شده به علاوه 50 میلیارد دلار وام و اجاره تسلیحاتی بیشترین مخارج را متحمل شد. از 50 میلیارد مذکور، 31 میلیارد به بریتانیا، 11 میلیارد به اتحاد شوروی، 5 میلیارد به چین و 3 میلیارد به 35 کشور دیگر رفت. 
کشورهای بعدی به ترتیب شامل آلمان با 272 میلیارد، اتحاد شوروی با 192 میلیارد، بریتانیا با 120 میلیارد، ایتالیا با 94 میلیارد و ژاپن با 56 میلیارد دلار متحمل هزینه شدند. بااین وجود، به غیر از آمریکا و آن عده از کشورهایی که از لحاظ نظامی کمتر فعال بودند، پولی که توسط کشورهای دیگر خرج شد به رقم واقعی هزینه جنگ حتی نزدیک هم نیست. 
بنابر محاسبات دولت شوروی، اتحاد جماهیر شوروی 30 درصد از ثروت ملی خود را از دست داد و از طرفی تاراج و اخاذی آلمانیها در کشورهای اشغال شده نیز به مبالغ بی حد و حسابی بالغ میشود. هزینه کامل خسارت ژاپن 562 میلیارد دلار برآورد شده و در آلمان، بمباران و سلاحهای مخرب 4 میلیارد متر مکعب ویرانه برجا گذاشتند. 

 

تاسک فورس ژاپن. درحالیکه هواپیماها به سمت توکیو پرواز می‌کنند، توپهای 40 میلی متری در 16 فوریه 1945 USS HORNET را تیرباران می‌کنند. به گلوله‌های توپ بر روی زمین توجه کنید. 
نتایج جنگ دوم جهانی 
کنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. 

 

جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بر سراسر جهان‌ و نیز جهان‌ اسلام‌ تأثیرات‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ که‌ برخی‌ از آنها عبارت‌اند از: 
فروپاشی‌ نظام‌ چند قطبی‌ و شکل‌گیری‌ نظام‌ دو قطبی‌ شرق‌ و غرب‌ به‌ رهبری‌ شوروی‌ و آمریکا، 
رنگ‌ باختن‌ نفوذ قدرت‌های‌ اروپایی‌ مانند انگلیس‌، فرانسه‌، ایتالیا و آلمان‌ در سیاست‌های‌ بین‌المللی‌، 
شروع‌ جنگ‌ سرد به‌ عنوان‌ صحنه‌ رقابت‌ دو بلوک‌ در قالب‌ اتحادیه‌ها و پیمان‌های‌ خاص‌، 
تحریک‌ جنبش‌های‌ ضداستعماری‌ و متعاقب‌ آن‌ استقلال‌ مستعمرات‌ و ایجاد چند کشور جدید. 
جهانی دوم با به جا گذاشتن 50 میلیون کشته و میلیون‌ها نفر معلول و زخمی، خونین‌ترین جنگ تاریخ بشر به شمار می‌رود. در عین حال مانند جنگ جهانی اول، این جنگ نیز به توسعه صنعت و رونق اقتصادی آمریکا و کانادا کمک کرد؛ ولی در سایر نقاط جهان ثمری جز خرابی نداشت. 
جنگ جهانی دوم، اروپا را به کلی از مرکزیت انداخت. اروپا اگر چه بعد از جنگ جهانی اول تضعیف شده بود، اما هنوز قادر بود به ایفای نقش اساسی در سیاست جهان بپردازد؛ چرا که در آن زمان قدرت دیگری وجود نداشت که بخواهد یا بتواند جایگزین اروپا در سیاست بین‌المللی شود. در واقع آمریکا پس از جنگ جهانی اول به سیاست انزوا گرایانه خود بازگشت و روسیه درگیر مسائل داخلی خود بود. 
ولی پس از جنگ جهانی دوم اوضاع کاملاً تغییر کرد. آمریکا به دلیل منابع و تعهداتی که در گوشه و کنار جهان داشت، نمی‌توانست سیاست انزوا‌گرایانه گذشته خود را در پیش گیرد؛ به علاوه با رقیبی چون شوروی روبه رو بود که علی رغم خسارات سنگین، فاتح اصلی جنگ محسوب می‌شد و عملاً بر نیمی از اروپا سیادت داشت. بدین سان، آمریکا و شوروی به بازیگران اصلی صحنه بین‌الملل تبدیل شدند و جهان را به دو منطقه نفوذ بین خود تقسیم کردند و پایه‌های یک نظام دو قطبی را بنا نهادند. و این بار سایه جنگ سرد بر فضای جهان سایه افکند. 
پی آمد جنگ برای کمونیسم 
پیروزی ارتش سرخ بر نازیسم و ارتش هیتلری تنها یک پیروزی برای مردم شوروی نبود، آثار آن در کشورهای غرب اروپا هم با نفوذ احزاب کمونیست در میان مردم پدیدار شد در سال ۱۹۴۶ نزدیک به ۲۸ ٪ به حزب کمونیست فرانسه رأی دادند. حزب کمونیست حتی در بلژیک در سال ۱۹۴۴ دوازده هزار عضو داشت و تعداد آنان یک سال بعد به ۱۰۳ هزار نفر افزایش یافت و از همین جا بود که طبقهٔ کارگر کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، بلژیک و غیره توانستند دستاوردهای اجتماعی بسیاری را مطالبه کرده و به چنگ آورند. 
چند سال پس از پیروزی ارتش سرخ بر آلمان هیتلری جنبش‌های رهایی‌بخش ملی شکل گرفتند و یکی پس از دیگر بر استعمارگران پیروز شدند. 
نویسنده آمریکایی ارنست همینگوی پس از پیروزی شوروی بر آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم نوشت: 
«هر انسانی که آزادی را دوست دارد بیش از طول عمرش به ارتش سرخ و شوروی سپاسگزاری بدهکار است» 

 

دست یافتن به اسرار فنی آلمان نازی 
شصت سال قبل، آمریکا دانشمندان نازی را برای هدایت پروژه‌های پیشرو این کشور مانند رقابت برای تسخیر فضا به خدمت گرفت. 
این مردان تکنولوژی‌های مرزشکنی را در اختیار آمریکا گذاشتند که حتی امروز نیز در خط مقدم علم و تکنولوژی قرار دارد، اما این دستاورد بی‌هزینه نبوده است. 
پایان جنگ جهانی دوم شاهد تکاپوی فشرده برای دست یافتن به اسرار انبوه فنی آلمان نازی بود. متفقین برای به چنگ آوردن حداکثر تجهیزات و تخصص ممکن از ویرانه‌های رایش تقلا می‌کردند و همزمان سعی داشتند مانع دسترسی سایرین به این اسرار شوند. 
وسعت و عمق دستاوردهای فنی بسیار پیشرفته آلمان، کارشناسان متفقین که نیروهای مهاجم را در سال 1945 همراهی می‌کردند، به حیرت افکند. 
راکت‌های مافوق صوت، گاز عصبی، هواپیمای مجهز به موتور جت، موشک‌های هدایت شونده، فناوری تجسسی و آلات پیشرفته زرهی تنها برخی از فناوری‌های بدیعی بود که در آزمایشگاه‌ها، کارگاه‌ها و کارخانه‌های نازی، حتی در زمانی که در آستانه شکست بودند، توسعه می‌یافت. 
آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در نخستین روزهای جنگ سرد درگیر مسابقه‌ای علیه زمان برای شکستن اسرار علمی هیتلر شدند. 
در ماه مه 1945، قشون تحت فرمان استالین آزمایشگاه‌های اتمی در موسسه معتبر کایزر ویلهلم در حومه برلین را تحت کنترل درآوردند و بذر آنچه را بعدا به زرادخانه وسیع اتمی شوروی بدل شد تقدیم پیشوای خود کردند. 
آمریکایی‌ها درست پیش از آنکه نیروهای شوروی مجتمع وسیع نوردهازن را که در دل رشته کوه‌های هارتز در صفحات مرکزی آلمان ساخته شده بود تصرف کنند، موشک‌های وی-2 را از آن خارج کردند. به علاوه تیمی به سرپرستی ورنر فون براون نیز که وی-2 را ساخته بود، به دست آمریکایی‌ها افتاد. 
هیونِر، معاون فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا، کوتاه زمانی پس از به چنگ آوردن این غنائم نوشت: «اشغال تشکیلات علمی و صنعتی آلمان این موضوع را که ما در بسیاری از زمینه‌های پژوهشی به گونه تکان‌دهنده‌ای عقب مانده‌ایم آشکار کرد.» 
اگر از این فرصت برای به چنگ آوردن تشکیلات و مغزهایی که آن را توسعه داده‌اند استفاده نکنیم و آن دو را فورا به کار نگیریم، باید برای کشف عرصه‌ای که قبلا کاوش شده تلاش کنیم که ما را چندین سال عقب خواهد انداخت. 
به این ترتیب پروژه موسوم به «گیره کاغذ» آغاز شد که طی آن فون براون و بیش از 700 نفر دیگر از دانشمندان آلمانی به طور مخفیانه بدون آگاهی متحدان آمریکا به آن کشور منتقل شدند. این پروژه هدف پیچیده ای نداشت: «بهره‌برداری از دانشمندان آلمانی برای پروژه‌های پژوهشی آمریکا و جلوگیری از دسترسی اتحاد جماهیر شوروی به این معدن غنی فکری.» 

 

پس از آن تحولات سریعی روی داد: ترومن پروژه «گیره کاغذ» را در ماه اوت 1945 تصویب کرد و سه ماه بعد در روز 19 نوامبر نخستین گروه از دانشمندان آلمانی وارد خاک آمریکا شدند. 
با این حال یک مشکل عمده وجود داشت؛ ترومن به وضوح دستور داده بود که هرکسی که «عضویت او در حزب نازی ثابت شود و در فعالیت‌های آن شرکت داشته یا از حامیان فعال حکومت نظامی نازی‌ها بوده است»، از این پروژه حذف شود. 
براساس این معیار، حتی شخص فون براون، برای خدمت در آمریکا واجد شرایط نبود. او علاوه بر عضویت در سازمان‌های مختلف نازی، از اعضای بلندپایه «اس اس» (از سازمان‌های موازی گشتاپو) بود. در پرونده امنیتی او درج شده بود که وی یک «خطر امنیتی» به حساب می‌آید. این افراد از جمله همکاران فون براون بودند: 
- آرتور رودلف، مدیرکل عملیاتی نوردهازن، جایی که 20 هزار برده، که به کار اجباری واداشته شده بودند، در جریان تولید موشک‌های وی-2، جان باختند. او تیم سازنده راکت «ساترن پنج» را که «صد در صد نازی، از نوع خطرناک» وصف می‌شد، سرپرستی می‌کرد. 
- کرت دیبوس، متخصص پرتاب موشک و از افسران اس اس. در پرونده او آمده بود: «او باید به عنوان تهدیدی برای امنیت نیروهای متفقین تحت نظر و کنترل باشد.» 
- هوبرتوس استراگهولد، که بعدا «پدر پزشکی فضایی» لقب گرفت، سیستم‌های «زیست یاری» تعبیه شده در فضاپیماهای ناسا را طراحی کرد. برخی از زیردستان او در اردوگاه‌های داخائو و آشویتس، آزمایش‌های انسانی انجام می‌دادند، جایی که اسرای کشورهای شرق اروپا منجمد شده و در اتاقک‌های کم‌فشار قرار داده می‌شدند که معمولاً به مرگ آنها منجر می‌شد. 
تمامی این افراد از صافی اخلاقی گذرانده شدند تا به آمریکا خدمت کنند: ارتش آمریکا که پیروزی در جنگ سرد، نه برقراری عدالت را، نخستین اولویت خود می‌دانست، بر جنایاتی که ادعا می‌شود این افراد مرتکب آن شده بودند، سرپوش گذاشت و لکه‌های سیاه را از پیشینه آنها زدود. 
گیره‌ای که اطلاعات تازه آنها را در پرونده‌های شخصی محکم می‌کرد، وجه تسمیه کل این عملیات شد و اکنون با گذشت شصت سال، ذره‌ای از اهمیت میراث آن پروژه کاسته نشده است. 
می‌توان استدلال کرد که هواپیمای موسوم به «هورتن هو 229» با روکشی از تخته سه‌لای باردار کربنی با بال‌های رو به عقب که از چشم رادار مخفی می‌مانند و در سال 1944 ساخته شد نخستین هواپیمای تجسسی جهان بود. 
ارتش آمریکا یکی از این مدل‌ها را در اختیار شرکت هواپیماسازی «نورثروپ» گذاشت. این شرکت بعدها بمب‌افکن‌های تجسسی بی-2 را که از تمام جهات کاربردی، نمونه مدرن هورتون بود، ساخت. 
موشک‌های کروز هنوز بر طرح موشک وی-1 استوار است و موتور جتی که نیروی محرکه هواپیمای «هایپرسونیک» پیشرفته ناسا موسوم به ایکس-43 (با سرعتی پنج برابر صوت) را فراهم می‌کند تا حدود زیادی مدیون پیشگامان صنعت جت آلمان است. 
همچنین آلمان، تاسیسات بسیار عظیمی را در تلمارک واقع در نروژ برای تولید آب‌سنگین و غنی‌سازی اورانیوم ایجاد کرده بود که اگر بمب‌افکن‌های انگلیسی آنجا را بمباران نمی‌کردند در همان سال 1944 اولین سلاح هسته‌ای آلمان، آماده استفاده شده بود. 
علاوه بر اینها، شمار بزرگ اسناد پروژه گیره کاغذ که هنوز محرمانه است، باعث شده بسیاری از کارشناسان، از جمله نیک کوک، مشاور هوافضای «هفته نامه دفاعی جینز» مظنون باشند که آمریکا ممکن است به توسعه فناوری‌های حتی پیشرفته‌تر نازی پرداخته باشد که از جمله آنها دستگاه‌های ضدجاذبه است که منبع بالقوه‌ای برای مقادیر وسیعی انرژی خواهد بود. 
کوک می‌گوید: «این فناوری می‌تواند چنان ویرانگر باشد که صلح جهان را به خطر بیندازد، از این رو آمریکا تصمیم گرفته آن را برای مدت‌های مدید مخفی نگاه دارد.» 
اما خیلی‌ها ضمن کف‌زدن برای موفقیت غیرقابل انکار پروژه گیره کاغذ، ترجیح می‌دهند هزاران نفری را به یاد بیاورند که جان باختند تا نوع بشر به فضا برود.

آمریکا ثروتمند شد

ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر می‌برد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع چرخ صنایع خود را در جاده تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که درطول جنگ دوم جهانی در اروپا، مصرف سلاح‌های آمریکایی مانند هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک درجنگ باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد. دولت روزولت رئیس جمهور آمریکا که در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بود در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام قانون وام و اجاره به تصویب رسانید. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز آلمان نازی، چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا با روزولت در عرشه کشتی «شاهزادهٔ ولز» ملاقات کرد و ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. چرچیل از ایجاد مزاحمت زیردریایی‌های آلمانی برای کشتی‌های تجاری آمریکا برای تشویق آمریکا به پیوستن به متفقین استفاده زیادی کرد.

 

سربازان پیاده نظام گردان 55ام گردان تانک‌های 22ام به سمت خیابانی می‌دوند که از آنجا دود بلند می‌شود. ورنبرگ، آلمان. 22 آپریل 1946. عکس از سرباز معمولی، جوزف اسکریپنز (ارتش).
واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربر» در هاوایی و خسارت دیدن سنگین نیروی دریایی آمریکا مستقر در این جزیره، باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ دهد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ شود و جنگ از محدودهٔ اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد.
رکود بزرگ در اقتصاد امریکا که طویلترین و بدترین رکود اقتصادی در تاریخ شکل گیری دنیای صنعتی مدرن بوده است از اواخر سال 1929 میلادی آغاز شد تا اوایل ده 1940 در امریکا ادامه یافت. بزرگی و وسعت این رکود به اندازه ای بود که نه تنها اقتصا امریکا بلکه اقتصاد دیگر کشورهای جهان را نیز تحت تاثیر قرار داد و به جنگی ختم شد که در زمره ویران کننده ترین جنگهای دنیا است . جنگ جهانی دوم. 

 

این رکود اقتصادی در آغاز در کشور امریکا ایجاد شد ولی به تدریج به دیگر کشورهای جهان نیز گسترش یافت . رکود بزرگ اقتصاد امریکا با کاهش ناگهانی تولید و فروش کالاهای مختلف در بازار امریکا آغاز شد و به دنبال خود صعود چشمگیر و بی سابقه بیکاری را به همراه آورد. 
در این دوران بانکها و شرکتهای کوچک و بزرگ تجاری مجبور به تعطیل کردن کارهای خود شدند و اغلب مردم به دلیل از دست دادن شغل و نا توانی در باز پرداخت اقساط خانه هایی که خریداری کرده بودند برای امرار معاش به خیریه ها وابسته شدند. در این سالها وضعیت زندگی مردم این کشور بسیار بد بود و بسیاری تصور می کردند که این شرایط هیچ گاه پایان نمی پذیرد. 
سال 1933 میلادی نقطه عطفی در رکود بزرگ امریکا بود و در این سال شمار بیکاران امریکایی به 15 میلیون نفر رسید که یک چهارم کل نیروی کار این سرزمین را تشکیل می دادند. 

دلایل وقوع رکود

دلایل مختلفی برای رکود اقتصادی امریکا در سال 1929 میلادی ذکر شده است ولی نمی توان تمامی این دلایل را به عنوان دلیل اصلی معرفی کرد . اگرچه تک تک عواملی که عنوان می شود به همراه یکدیگر زمینه ایجاد رکود را در این سرزمین ایجاد کرده اند. 
در میان مردم دلیل اصلی رکود بزرگ اقتصاد امریکا سقوط بازار سهام امریکا است . این سقوط در اکتبر سال 1929 میلادی اتفاق افتاد و نقطه آغاز بحران در اقتصاد ایالات متحده امریکا بود.اما کارشناسان اقتصادی سقوط بازار سها م را اولین نشانه بزرگ رکود ذکر می کنند. رکودی که از ماهها قبل در اقتصاد امریا ایجاد شده بود. 
در سالهای آغازین دهه1920 میلادی اقتصاد امریکا در مسیر گذار بود. در این سالها ارزشهای گذشته که در امریکایی های روستا نشین و کشاورز وجود داشت به تدریج تغییر شکل داد و مردم به سمت تلاش برای کسب ثروتهای بیشتر و راه اندازی کارخانه ها و کارگاههایی که می توانستند حجم زیادی از کالاها را تولید کنند حرکت کردند. 
این دوره را می توان روزهای آغازین بشر در حرکت به سمت زندگی مدرن و صنعتی دانست. اما نکته مهم این است که صنعت مدرن توان تولید حجم زیادی از کالاها ی مصرفی را دارد اما این فعالیت زمانی سودآور است که برای این تولیدات تقاضای کافی نیز وجود داشته باشد. 
اگرچه تقاضای زیاد برای کالاهای مصرفی نشان دهنده رفاه اقتصادی مردم یک سرزمین است که از ثروت کلان و قدرت خرید بالای اآها نشات می گیرد ولی در جامعه آن زمان امریکا که پس انداز کردن و به تعویق انداختن برآورد نیازهای غیر ضروری یک ارزش شناخته می شد تغییر فرهنگ مصرفی فرایندی زمان بر بود. 
امریکایی ها برای تسریع تغییر فرهنگ مصرفی مردم روشهای تبلیغاتی مختلفی را بکار گرفتند که برای جلب حمایت مردم در جریان جنگ جهانی اول استفاده می کردند. با کمک این روشهای تبلیغاتی بر شمار افرادی که خانه های بزرگ ، خوردهای شخصی مدرن و کالاهای مصرفی خانگی را خریداری می کردند افزوده شد و بخشی از هدف دست اندرکاران صنایع امریکا و متقاضیان ایجاد دنیای مدرن صنعتی را محقق کرد. 

 

اما در این سالها یک مشکل اقتصادی مهم وجود داشت و آن توزیع ناعادلانه درآمد در این سرزمین بود. در سالهای دهه 1920 سهم بیشتری از درآمد به خانواده های ثروتمند و سهم کمتری به خانواده های طبقه متوسط داده می شد و این روند تا انتهای دهه ادامه داشت. دو دلیل مهم برای این مساله ذکر می کنند : 
اول : در روزهایی که تجارت و تولید در امریکا رشد چشمگیری پیدا می کرد و راندمان فعالیتهای تولیدی افزایش می یافت کارگران سهم اندکی از ثروتی داشتند که با کار در کارخانه های مختلف تولیدی ایجاد می کردند. دوم: دولت برای تشویق به تولید اقدام به کاهش نرخ مالیات بر درآمد کرد که این به ثروتمند تر شدن ثروتمندان دامن زد. 
در فاصله سالهای 1923 میلادی تا 1929 میلادی که نرخ رشد تولید هر فرد در ساعت 32 درصد بوددستمزد کارگران تنها 8 درصد افزایش یافت که با اوضاع اقتصادی این کشور اصلا هماهنگی نداشت.در این سالها سودهای مشارکتی بیشتر از 65 درصد رشد کرد و دولت با کاهش نرخ مالیات بر درآمد به ثروتمندان اجازه داد تا سهم بیشتری از این پولها را در اختیار داشته باشند. این اولین اشتباه امریکا برای دامن زدن به وخامت اوضاع اقتصادی این کشور بود. 
آمارها نشان می دهد طرح کاهش نرخ مالیات در سال 1926 میلادی سبب شد تا افرادی که بیشتر از 1 میلیون دلار درآمد داشتند 60 درصد بیشتر از قبل درآمد داشته باشند.خلاصه این روند تا انتهای دهه 1920 ادامه داشت و در سال 1929 میلادی درآمدی که 1/0 درصد از جمعیت امریکا بدست می آوردند (ثروتمندان) معادل مجموع درآمد 42 درصد از جمعیت این کشور بود و شمار زیادی از مردمی که برنامه های تبلیغاتی برای خرید کالاهای مصرفی را می دیدند توان مالی لازم برای خرید اری آنها را نداشتند. 
در این شرایط واژه تازه ای در اقتصاد ان روز امریکا ایجاد شد که در اقتصاد کشور تحولات زیادی بوجود آورد. این واژه "اعتبار" یا " "Creditبود و با کمک آن مردمی که پول کافی برای خرید نداشتند می توانستند برای خرید امروز خود در آینده پرداخت کنند. 
این مساله سبب شد تا مردم با اید با بازپرداخت قیمت کالاهای مصرفی در آینده خرید کنند و هر روز بر میزان بدهی های آنها افزوده شود. از آنجا که نرخ رشد درآمد طبق متوسط و پایین در امریکا بسیار اندک بود بسیاری از آنها حتی با تعویق انداختن زمان پرداخت نیز توان این کار را نداشتند.در هر حال بدهی های مردم جمع شد تا اینکه در سال 1929 میلادی زمینه اصلی رکود اقتصاد امریکا را فراهم کرد و شرکتهای تولیدی را به ورشکستگی کشانید. 
کشاورزان امریکایی که در آن زمان تشکیل دهنده یک چهارم اقتصاد امریکا بودند در جریان رکود اسیب زیادی دیدند. اینان در جریان جنگ جهانی دوم و کاهش فعالیتهای کشاورزی در اروپا در جریان جنگ جهانی اول سطح تولید خود را افزایش دادند. 
اما در سالهای دهه 1920 میلادی به دلیل رشد کشاورزی و کاهش قیمت تولیداتشان اغلب محصولات کشاورزی تولید خود را بدون دریافت سود وارد بازار می کردند که به تدریج وارد جریان رکود شدند. 
البته نمی توان از تاثیر مشکلات اقتصادی بین المللی در ایجاد این رکود نیز چشم پوشی کرد. بعد از جنگ جهانی اول امریکا به تامین کننده اعتبارات لازم برای بازسازی ویرانیهای اروپا تبدیل شده بود ولی با بالا گرفتن بحران در این سرزمین بانکها توان اجرای این نقش را از دست دادند. 
زیرا اغلب دریافت کنندگان وام از امریکا حتی توان مالی بازپرداخت آن را نیز نداشتند . بدهی های کلان دولتها به بانکهای کشورهای مختلف سبب شد تا در اواخر دهه 1920 حتی ساختار بانکهای بین المللی نیز بی ثبات شود و یکی از اصلی ترین بخشهای اقتصاد متزلزل گردد.در همین زمان امریکا تعرفه های گمرکی بالایی را برای واردات کالا در نظر گرفت وضع این تعرفه ها همزمان با ارایه وامهای کلان به اروپا و تلاش برای صادرات تولیدات خود به این قاره بود. 
روشن است که این وضعیت نمی تواند پایدار باشد و ادامه پیدا کند.زیرا اگر کشورهای دیگر نتوانند تولیداتشان را به امریکا بفروشندپول کافی برای خرید تولیدات امریکا و بازپرداخت بدهی های بانکی این کشور ندارند.در این سالها اغلب کشورهای صنعتی بدون توجه به ساختار اقتصاد جهانی و تنها و تنها با تمرکز روی منافع اقتصادی کوتاه مدت خود همین سیاست را تکرار کردند و زمینه ای دیگر برای تشدید بحران در اقتصاد امریکا را فراهم کردند. 

 

افزایش درآمد ثروتمندان سبب شد تا بازار سهام امریکا نیز رشد کند زیرا اغلب برای کسب سودهای کلان به این بازار روی آورده بودند و در سال 1927 نیز نتیجه مثبتی دریافت کردند. همین مساله بسیاری از مردم را بر آن داشت تا وارد این بازار شوند . 
برخی با قرض گرفتن پول اقدام به خرید سهام کردند به این امید که با فروش آن به قیمت بالاتر نه تنها بدهی خود را بپردازند بلکه سود هم بدست آورند. اما این مساله محقق نشد و بازار سهام امریکا به دلیل زیان ده شدن اغلب شرکتهای تولیدی و کاهش فروش آنها و ناکارآمد شدن اغلب بانکها به یکباره بین 10 تا 15 میلیارد دلار کاهش یافت و افرادی که در این بازار پر خطر سر مایه گذاری کرده بودند متحمل زیان شدند. 
بسیاری سقوط بازار سهان امریکا را نقطه آغازین رکود بزرگ اقتصاد امریکا می دانند ولی در حقیقت رکود از زمانی آغاز شد که فعالیتهای تولیدی به جای کسب سود زیان دیدند و بانکها با انبوهی از وامهای تخصیص داده شده به متقاضیان و نا توانی انها ر بازپرداخت اقساط روبرو شدند.سقوط بازار سهام سبب ویرانی اقتصاد امریکا هم شد زیرا قدرت مقاومت اقتصاد برای مقابله با توزیع ناعادلانه درآمد، رکود بخش کشاورزی و مشکلات بانکی را پایین اورد و اقتصاد را در شرایط نامساعدی قرار داد. 
رکود بزرگ اقتصاد آمریکا در ماههای پایانی دهه 1920 میلادی و ادامه آن تا اوائل دهه 1940 میلادی با سقوط بازار سهام این کشور در اکتبر سال 1929 میلادی نمایان شد. در این سالها اقتصاد آمریکا در مرز فروپاشی قرار داشت و به تدریج این رکود به کشورهای دیگر جهان کشیده شد. 
در نهایت ایالات متحده آمریکا با درگیر شدن در جنگی مرگبار، یعنی جنگ جهانی دوم، این رکود را پایان داد و توانست کشور خود را حفظ کند. یکی از تحلیل گران اقتصاد و جنگ جهانی در مقایسه وضعیت کنونی رکود اقتصاد آمریکا با رکود بزرگ اقتصاد آمریکا در جنگ جهانی دوم گفت:" در سالهای دهه 1930 میلادی اقتصاد آمریکا وارد رکود شد و بازار سهام این کشور سقوط کرد. در این سالها وضعیت اقتصادی اروپا بهتر از آمریکا بود و در این میان آلمان شرایط مناسب تری را تجربه می کرد. این وضعیت ادامه یافت تا اینکه در سال 1936 میلادی آلمان میزبان بازیهای المپیک شد و توانست از این میزبانی درآمد کلانی بدست آورد. این مساله سبب شد تا آمریکا برای بهره گیری از اوضاع نسبتا بهتر اقتصادی آن قاره جنگی بزرگ را به رهبری هیتلر راه اندازی کند. این جنگی بود که جهان را زیر رو رو کرد و بعد از اتمام آن و ویرانی اروپا، آمریکا به تامین کننده اعتبار لازم برای بازسازی بدل شد." 
وی ادامه داد:" هم اکنون نیز وضعیت اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهان نسبتا مشابه است. آمریکا در شرایط رکود قرار گرفته است و در مقابل قاره آسیا به خصوص کشورهای چین و هند رشدی چشمگیر را تجربه کرده اند. امسال نیز چین میزبان المپیک است و باید در انتظار حادثه ای باشیم که دوباره جهان را متحول کند." 

فروپاشی اقتصادی آمریکا

سقوط بازار سهام آمریکا نقطه آغاز فروپاشی اقتصادی آمریکا بود و طی سه سال بعد یعنی در فاصله سال 1929 میلادی تا سال 1932 میلادی وضعیت اقتصادی هر روز بدتر و وخیم تر می شد. در سال 1932 میلادی شمار زیادی از کارخانه ها و کارگاههای تولیدی آمریکا تعطیل شدند، زیرا برای تولیدات آنها تقاضایی وجود نداشت. در این سال حجم تولید آمریکا نصف تولید این کشور در سالهای آخر دهه 1920 میلادی بود. 

 

تعطیلی این کارخانه ها مشکل بزرگ بیکاری را نیز به همراه آورد. طبق آمارهای موجود در سال 1932 میلادی نرخ بیکاری در آمریکا 9/24 درصد بود که بیشتر از 21 درصد نسبت به سال 1929 افزایش داشته است. در این سالها 15 میلیون آمریکایی در اثر تعطیلی کارخانه ها بیکار شدند و شمار زیادی از آنها تا سالهای پایانی دهه بیکار باقی ماندند. افرادی که در این دهه توانستند شغل خود را حفظ کنند با کاهش بی سابقه دستمزدها روبرو شدند و برخی نیز توانستند کارهای پاره وقت با دستمزدهای اندک پیدا کنند. 
در این سالها وضعیت بانکها نیز بسیار وخیم بود. شمار زیادی از بانکها به دلیل سرمایه گذاری در بازار سهام زیانهای بزرگ را متحمل شدند و دیگر بانکها نیز به دلیل پرداخت وام به افراد و صنعتگرانی که در شرایط فعلی توان مالی بازپرداخت نداشتند در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند. 
در فاصله زمستان سال 1932 تا سال 1933میلادی نظام بانکی به مرحله فروپاشی رسید و در مارس سال 1933 میلادی بیشتر از 5 هزار بانک کاملا تعطیل شدند. این تعطیلی سبب شد تا پس انداز میلیونها نفر از بین برود. در این سالها وضعیت کشاورزان نیز بدتر شد و محصولات زیادی از بین رفت. 

پاسخ اولیه دولت آمریکا به رکود

هوور، رئیس جمهوری وقت آمریکا بر این باور بود که تلاش برای حفظ اعتماد مردم به بازار سبب می شود تا این مشکل موقتی اقتصاد با سرعت بیشتری حل شود و مردم به سرمایه گذاری و آغاز فعالیتهای اقتصادی ادامه دهند. از نظر وی این اصلی ترین راه حل رکود بود، اما این راه اصلا نتیجه بخش نبود زیرا در سال 1932 میلادی با وجود تلاشهای وی میزان سرمایه گذاری در آمریکا به کمتر از 5 درصد سرمایه گذاریهای انجام شده در این کشور در سال 1929 میلادی رسید. 
در این سالها هوور برای ایجاد تعادل بیشتر در بودجه دولتی و حفظ تعادل اقتصادی اقدام به افزایش مالیاتها و کاهش هزینه های دولتی کرد. اما این کار در شرایطی که اقتصاد آمریکا در آستانه فروپاشی قرار داشت تنها سبب شد تا تقاضای مصرفی مردم بازهم کاهش یابد. 
تغییر تعرفه های گمرکی و محدود کردن تعاملات تجاری آمریکا با کشورهای جهان یکی دیگر از سیاستهای مخربی بود که اقتصاد را به سمت ویرانی کشانید. در این سالها ارزش تجارت جهانی بیشتر از 50 درصد تنزل یافت. 
در سالهای آغازین رکود رهبران کشورهای دیگر نیز همچون آمریکا اقدام به افزایش تعرفه های گمرکی، افزایش مالیات و دیگر فعالیتهای محدود کننده تجارت کردند. از این طریق ضعف اقتصادی آمریکا به اروپا نیز منتقل شد. گفته می شود در این سالها شمار بیکاران در آلمان نیز رشد کرد. در این شرایط شمار زیادی از مردم آلمان به سمت هیتلر و نظرات وی جذب شدند. وی به مردم اطمینان داد که برای آزادی و رشد اقتصادی این سرزمین و تقویت ارتش کشور تلاش کند. 
در این سالها وضعیت اقتصادی کشورهای انگلیس و فرانسه بهتر بود زیرا دولت از طریق دارایی های خود و تخصیص بیمه بیکاری به افراد بخشی از بار این مشکل اقتصادی را به دوش می کشید. در سال 1932 میلادی، تئودور روزولت، رئیس جمهور آمریکا، در انتخابات ریاست جمهوری این کشور پیروز شد. او برنامه نیو دیل " New Deal " را پیشنهاد کرد که با کمک آن تا اندازه زیادی مشکل بیکاری و بازار سهام را حل کرد. طبق این برنامه عرضه کالاها کاهش یافت تا هماهنگ با تقاضا شود. 

 

جنگ جهانی دوم، راه حل مشکل

در سال 1939 میلادی با وجود تلاشهای بسیار سردمداران آمریکا و بکارگیری روشهای مختلف اقتصادی هنوز هم بیشتر از 15 میلیون بیکار در آمریکا وجود داشت و مردم در شرایط بسیار سختی زندگی می کردند. 
در این زمان بود که جنگ جهانی دوم به سرکردگی هیتلر و حمایت آمریکا آغاز شد. از زمانی که این جنگ آغاز شد آمریکا تامین سلاح مورد نیاز تمام کشورهای درگیر جنگ را بر عهده گرفت و در این میان بیشترین سهم را به کشور مهاجم یعنی آلمان اختصاص داد. 
در این دوران آمریکا شمار زیادی از کارخانه های تعطیل شده را دوباره راه اندازی کرد تا مواد غذایی و پوشاک مورد نیاز افراد درگیر جنگ را تامین کند و برای میلیونها نفری که بیکار شده بودند فرصت شغلی ایجاد نماید.
از طرف دیگر با راه اندازی کارخانه هایی برای تولید سلاح و تجهیزات دفاعی صنعتی دیگر را در کشور فعال کرد. صنعتی که علاوه بر ایجاد شغل و حل کردن مشکل بیکاری می توانست سودآوری زیادی داشته باشد و جانی تازه به اقتصاد دهد. 
با ایجاد فرصت شغلی و افزایش درآمدها به دلیل رشد اقتصادی تقاضا در آمریکا بیشتر شد و صنایع و کارخانه های مختلف تولید خود را افزایش دادند. رشد تولید به دنبال رشد تقاضا در کنار افزایش صادرات و درآمدهای صادراتی تمام بخشهای اقتصاد را به مسیر عادی حرکت باز گرداند و جانی تازه در اقتصاد در حال مرگ آمریکا دمید. 
بسیاری بر این باورند که وجود هیتلر در آلمان و رشد محبوبیت وی در میان مردم این سرزمین به دلیل حمایتهای آمریکا از وی بوده است. آمریکا که با شعار مخالفت با کمونیست که ایده ای نشات گرفته از قطب اقتصادی و نظامی آن زمان دنیا یعنی اتحاد جماهیر شوروی بود، هیتلر را در آلمان و به تدریج در سراسر جهان مطرح کرد تا از یک طرف زمینه را برای تضعیف شوروی فراهم آورد و از طرف دیگر جرقه اولیه جنگی را بزند که می توانست اقتصاد یا به عبارت بهتر کشورش را نجات دهد. 
به هرحال آمریکا که در دهه 1930 میلادی برای تامین نیازهای اولیه مردمش نیز با مشکل مواجه بود بعد از جنگ جهانی نه تنها حجم زیادی از کالاهای خود را به بازار اروپا صادر می کرد و درآمد کلانی از این بخش بدست می آورد بلکه برای بیکاران فرصت شغلی ایجاد کرد و صنعتی را در خود پرورش داد که ضامنی برای بقای کشور بود. 
دو سال بعد از آغاز این جنگ که اروپا را به ویرانی کشاند آمریکا به یکی از اصلی ترین تامین کنندگان اعتبار برای این اروپا تبدیل شد و بعد از پایان این جنگ سران آمریکا بسیار دوستانه به کمک اروپا آمدند تا با بهره گیری از درآمدهایی که به مدد جنگ خانمان برانداز اروپا به دست آورده بودند این منطقه را بازسازی کنند. 
به این ترتیب آمریکا نجات یافت ولی این نجات اقتصادی را مدیون هزاران و بلکه میلیونها نفری است که در جریان جنگ جهانی دوم جان خود را از دست دادند. ازآن سال تا به امروز بررسی هر جنگی ما را به سمت آمریکا سوق می دهد و به تمام پژوهشگران این حوزه نشان می دهد یا تلاشهای آمریکا باعث آغاز جنگ شده است یا اینکه حمایتهای این کشور ضامن ادامه یافتن درگیری بوده است. 

 

هفت دروغ بزرگ در مورد جنگ جهانی

طی سال های پس از جنگ جهانی دوم، تلاش های بسیاری در جهت مثبت و سازنده نشان دادن این جنگ خانمان سوز شده است. داستان های مجعول و دروغ های بافته شده توسط تبلیغات عمیق رسانه ای در بزرگ نمایی دست آوردهای آن و نشان دادن این جنگ به عنوان "جنگی خوب"، بی عدالتی ها و رسوایی های کشورهای متفق درگیر در جنگ و در رأس آنها ایالات متحده را از نظرها پنهان نگه داشته است. 
جنگ جهانی دوم، در حقیقت وسیله ای برای گسترش امپریالیسم و سلطه جهانی کشورهای قدرتمندی چون ایالات متحده آمریکا بوده است.
آیا جنگ جهانی دوم، جنگی عادلانه بود؟ ریشه این "جنگ خوب" چیست؟ افسانه ای است برگرفته از واقعیت؟ امیدی محال یا تبلیغات؟ طبق شواهد تاریخی پذیرفته شده، جنگ جهانی دوم جنگی گریزناپذیر بود که به یمن حمله غافلگیرانه دشمن خائن، بر مردمی صلح طلب تحمیل شد؛ اما برای ما آن را –با دقت و تیزبینی- نبرد مرگ و زندگی در برابر شر مطلق معرفی کرده اند. اکثر ما آمریکایی ها، جنگ جهانی دوم را چیزی جز نبرد رو در روی خیر و شر در قالب لباس های نظامی خاکی رنگ نمی دانیم. جان آمریکایی ها در جنگی مقدس برای انتقام ماجرای «پرل هاربر»، یا پایان دادن به هولوکاست نازی ها قربانی نشد، درست همان طور که جنگ داخلی برای پایان بخشیدن به برده داری درنگرفت. جنگ جهانی دوم به خاطر قلمرو ارضی، قدرت، سلطه، پول و امپریالیسم پا گرفت. مسلماً متفقین پیروز جنگ بودند و این اتفاق خوبی بود، اما این امر لزوماَ به این معنا نیست که آنها این برد را منصفانه و بی ریا به دست آورده باشند. در این مقاله، خواهیم گفت که چه بی انصافی هایی کرده اند.

نخستین افسانه: جنگ جهانی دوم، جنگ "خوبی" بود

شاخه تبلیغاتی صنعت انیمیشن آمریکا، در سال 1942 تبلیغ یک صفحه ای با عنوان "وجدان ما قوی تر از شمشیر است" را در چندین مجله به چاپ رساند که در آن تصریح شده بود، اگر می خواهیم در جنگ پیروز شویم "ذهن هایمان باید به تیزی شمشیرهایمان، قلب هایمان به نیرومندی تانک هایمان، و روح هایمان به سبکی بال هواپیماهایمان باشند. چرا که وجدان نیروی قدرتمندی است و به اندازه همه ملزومات جنگ، اهمیت دارد... پس این وظیفه صنعت انیمیشن است که آنها را بخنداند." اما در واقع، اگر سربازان بازآمده از جنگ می دانستند که واقعاً چه چیزی در جریان است، تنها تعداد اندکی از آنها ممکن بود بخندند. و این توانایی تبلیغات "جنگ خوب" بود.
جان اشتاین بک، نویسنده مشهور که از خبزنگاران زمان جنگ بود، مدت ها پس از جنگ چنین اظهار کرد: «ما همه در جنگ نقش داشتیم، نه تنها پا به پای آن پیش رفتیم، که مشوق آن هم بودیم... منظورم این نیست که خبرنگاران دروغگو بودند... ما در آنچه نمی گفتیم، حقیقت را زیر پا می گذاشتیم.» وی در توضیح بیشتری می گوید: «گزارشگر احمقی که قواعد را زیر پا می گذاشت، نمی توانست در کشورش چیزی به چاپ برساند و تازه از صحنه هم خارجش می کردند.»
نگاه هالیوود به جنگ، به جز چند مورد استثنا، تماماَ نشانگر سربازان شریفی است که در راه آزادی و شرافت و بدون پرسیدن هیچ سؤالی می جنگند. تماشای جان وین یا تام هنکس در نقش های میهن پرستانه شان، به پنهان نگه داشتن بسیاری از حقایق میدان جنگ که برچسب جنگ خوب را در شک می اندازد، کمک کرده اند. بخشی از ظاهرسازی ها درباره جنگ خوب که اخیراً به راه افتاده، جار و جنجال مربوط به "نسل برتر" است. این داستان، خانواده ها را قادر می سازد که آن نسل را از خودشان بدانند، با اینکه کسانی که طی سال های بحران اقتصادی و جنگ جهانی دوم زندگی می کردند، انسان هایی مانند خود ما بودند. در 1946 آماری بالغ بر 600000 طلاق به ثبت رسیده است. نرخ 16 درصدی طلاق در 1940، به 27% در 1944 افزایش یافت. در خلال سال های 1939 تا 1945، میزان تولد کودکان نامشروع 42% افزایش یافت. بین سال های 1941 تا 1944 در نیویورک، میزان بیماری های مقاربتی برای دختران 15 تا 18 ساله، افزایش 204 درصدی داشت؛ و از سال 1938 تا 1943، فرار از مدرسه و عیاشی در دیترویت 24% رشد داشت.

 

دومین افسانه: جنگ جهانی دوم، غیر قابل اجتناب بود

برای آنکه بتوانیم این افسانه را باور کنیم ، باید بپذیریم که ظهور فاشیسم عملاَ یک اجبار منطقی و طبیعی بوده است. اما با نگاهی دقیق تر به تصمیماتی که بسیاری "افراد خوب" گرفته اند، به دید دیگری می رسیم.
زمانی که ویلیام ای داد سفیر آمریکا در آلمان در خلال دهه 1930 اعلام کرد که "دسته ای از صاحبان صنایع ایالات متحده ... در همکاری نزدیک با دولت [های] فاشیست در آلمان و ایتالیا هستند" شوخی نمی کرد.
کریستوفر سیمپسون گزارشگر محقق، می گوید: "بسیاری از رهبران وال استریت و فعالان عرصه سیاست خارجی آمریکا، از سال های دهه 1920، با همتایان آلمانی خود روابط نزدیکی برقرار کرده بودند که برخی از آنها به پا گرفتن ازدواج هایی در میان آنها و سرمایه گذاری های مشترک منجر شد. این روند در دهه 1930 در فروش اوراق قرضه در نیویورک که عایدی آن سرمایه لازم برای راه اندازی کمپانی ها و املاک برای آریایی ها از اموال غارت شده یهودیان آلمان را تأمین می کرد، ادامه داشت... سرمایه گذاری های ایالات متحده در آلمان، پس از به قدرت رسیدن هیتلر به سرعت افزایش یافت." سیمپسون تصریح می کند که "چنین سرمایه گذاری هایی در خلال سال های 1929 تا 1940 افزایش 48.5 درصدی داشت، حال آنکه در همین زمان، سرمایه گذاری دیگر کشورهای اروپایی به شدت کاهش یافت."
یکی از ولی نعمتان همکاری های آمریکا در مساعدت هایش به شرکاء آلمانی، هرمان آبز، بانکدار آلمانی بود که آن قدر به در فوهرر نزدیک بود تا بداند که آلمان در تدارک تصرف استرالیاست. آبز در زمان مرگش، به طور مؤثری توسط «نیویورک تایمز» به عنوان "یک مجموعه دار آثار هنری" که "از 1945 از دنیای تجارت کناره گرفت"، ستوده شد. تایمز در نقل قولی سرپوشیده از دیوید راکفلر، آبز را "برجسته ترین بانکدار عصر ما" نامید.
تنها راکفلرها نبودند که خلاقیت نازی ها را می ستودند. از دیگر سرمایه گذاران آمریکایی در آلمان در دهه 1920، می توان به «فورد»، «جنرال موتورز»، «جنرال الکتریک»، «استاندارد اویل»، «تکزیکو»، «اینترنشنال هاروستر»، «آی تی تی» و «آی بی ام » اشاره کرد _ شرکت هایی که همگی از در هم شکستن جنبش کارگری و طبقه کارگر آلمان بسیار خشنود بودند. بسیاری از این شرکت ها در طول جنگ هم به فعالیت خود در آلمان (حتی در شرایطی که مجبور به به کارگیری اسرای جنگی به عنوان نیروی کار بودند)، آن هم با پشتیبانی علنی دولت ایالات متحده ادامه دادند.
مایکل پارنتی نویسنده، می گوید: "به خلبانان دستور داده شده بود تا به کارخانه های متعلق به شرکت های آمریکایی در آلمان حمله نکنند. به این ترتیب، «کولون» مورد حمله نیروهای متحد قرار می گرفت، ولی کارخانه فورد که در نزدیکی آن قرار داشت و تجهیزات نظامی برای نیروهای نازی مهیا می کرد، مورد تجاوز قرار نمی گرفت."

 

سومین افسانه: متفقین برای برچیدن اردوگاه های مرگ جنگیدند

پیش از درگیری آمریکا در جنگ، برخورد نیروهای نازی با یهودیان در آمریکا، عکس العملی بیش از محکومیت دیپلماتیک کوچکی برنیانگیخت. مسلماَ روزولت از نوع برخورد با یهودیان در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی و نابودی روشمند و برنامه ریزی شده یهودیان در جریان هولوکاست اطلاع داشته است؛ و واضح است که نجات یهودیان و دیگر گروه های تحت فشار هیتلر، موضوع بحرانی برای طراحان جنگی آمریکا نبوده است."
در واقع، هنگامی که در ژانویه 1934، قطعنامه ای خواستار اظهار "غافلگیری و تألم" سنا و رئیس جمهور از برخورد آلمان ها با یهودیان شد، هیچ گاه به تصویب کمیسیون بررسی نرسید.

چهارمین افسانه: حمله به پرل هاربر، غافلگیرکننده بود

پس از حمله به پرل هاربر، ژاپن به خیانت متهم شد، برچسبی که بسیاری از فجایع جنگی را توجیه کرد و پس از بمباران هیروشیما و ناکازاکی هم همچنان باقی ماند. اما پیش از پذیرش چنین کلیشه نژاد پرستانه ای، باید حداقل مدرکی دال بر خیانت عرضه کرد. طبق آنچه توماس ای بیلی محقق و تاریخدان می نویسد: "فرانکلین روزولت پیش از ماجرای پرل هاربر، مکرراَ مردم آمریکا را فریب می داده... مانند پزشکی که باید به بیمارش به خاطر مصلحت خود او دروغ بگوید."
مدارک دیپلماتیک، قسمتی از آنچه دکتر روزولت در سخنان خود در "دوره رسوایی" (که امروزه رمزآلود به نظر می رسد)، از گفتنشان به بیماران ساده خود کوتاهی کرده را آشکار می کند:
30 دسامبر 1940: به حدی بیم حمله به پرل هاربر می رود که دریادار کلود سی بلاچ، فرمانده بخش چهاردهم، یادداشتی غیررسمی با این عنوان می نویسد: "موقعیت امنیتی ناوگان و توانایی کنونی نیروهای دفاعی منطقه در برابر حملات غافلگیرکننده".
27 ژانویه 1941: گرو (از توکیو) پیامی به دولت مرکزی می فرستد: "همکار پروئی من، به یکی از کارکنانم گفته که نیروهای نظامی ژاپن قصد دارند در صورت بروز اختلاف با ایالات متحده، با استفاده از تمام نیروهای نظامی شان به پرل هاربر حمله کنند."
5 فوریه 1941: یادداشت بلاچ در 30 دسامبر 1940، موجب بروز بحث های زیادی می شود و نتیجتاَ نامه ای از دریادار ریچموند کلی ترنر به هنری استیمسون، وزیر جنگ فرستاده می شود که در آن ترنر اخطار می کند: "امنیت ناوگان اقیانوسی ایالات متحده مادام که در پرل هاربر است و همچنین امنیت خود پایگاه دریایی پرل هاربر، توسط دپارتمان ناوگان و نیروهای شناور در طول چند هفته گذشته، مورد تحقیق مجدد قرار گرفته است... چنین به نظر می رسد که اگر درگیر چنگ با ژاپن شویم، نبرد با حمله ای غافلگیرکننده به ناوگان یا پایگاه دریایی در پرل هاربر آغاز گردد... به نظر من، احتمال وقوع حادثه ای وخیم در ناوگان یا پایگاه دریایی، اتخاذ هر گونه تصمیمی برای آمادگی هر چه بیشتر ارتش و نیروی دریایی در مقابله با مواردی که اشاره شد را در سریع ترین زمان، الزامی می کند."

 

29 نوامبر 1941: کوردل هال وزیر امور خارجه آمریکا، در پاسخ به سخنان ژنرال ژاپنی، هایدکی توجو، یک هفته پیش از حمله، با روزولت که در وارم اسپرینگز گرجستان به سر می برد، تماس تلفنی می گیرد تا او را در جریان "خطر قریب الوقوع حمله ژاپنی ها" قرار دهد و از او می خواهد تا زودتر از موعد مقرر به واشنگتن بازگردد.

افسانه پنجم: تنها متحدین مرتکب جنایات جنگی شدند

در صحنه نمایش اقیانوس آرام، ژنرال کورتیس لمی فرمانده یگان بیست و یکم هواپیماهای بمب افکن بود. مطابق نظر مارشال در 1941 مبنی بر به آتش کشیدن مناطق کم جمعیت تر ژاپن، بمب اندازهای لمی در شب های نهم و دهم مارچ 1945، توکیو را در محاصره گرفتند و خانه های چوبی به هم چسبیده را با 1665 تن مواد آتش زا هدف قرار دادند. لمی بعدها به یاد آورد که مقداری مواد منفجره را چاشنی مواد آتش زا کرده تا روحیه آتش نشانان را تضعیف کند (98 ماشین آتش نشانی تبدیل به خاکستر شدند و 88 آتش نشان جان خود را از دست دادند.)
یک پزشک ژاپنی "تعداد بی شماری جسد" را به یاد می آورد که روی رودخانه سومیدا شناور بودند. اجساد "به سیاهی زغال" بودند و نمی شد تشخیص داد که مردند یا زن. تخمین زده شد که تعداد کشته های یک شب به 85 هزار نفر برسد، و زخمی ها بالغ بر 40 هزار نفر باشند و یک میلیون نفر هم آواره شدند. این تنها نخستین مرحله از عملیات بمباران هوایی بود که 250 تن بمب را در هر مایل مربع رها و 40 % سطح منطقه را در 66 شهر هدف (شامل هیروشیما و ناکازاکی)، نابود ساخت. مناطق مورد هجوم تا 87.4 % مسکونی بودند.
کارشناسان بر این عقیده اند که طی 6 ساعت آتش باران، افراد زیادی، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بشر، جان خود را از دست دادند. در ارتفاع صفر کیلومتری، دما به 1800 درجه فارنهایت رسید. شعله های این جهنم تا مسافت 200 مایلی قابل مشاهده بود. از شدت حرارت، کانال ها به غلیان درآمدند، فلزات ذوب شدند، و آدمیان به یک باره در شعله ها منفجر شدند.
تا می 1945، 75 % از بمب هایی که روی ژاپن ریخته شد، آتش زا بودند و باعث برخاستن فریاد شادی امثال مجله «تایم» شدند: "شهرهای ژاپن، به شایستگی، مانند برگ های پاییزی گداخته شده و سوختند"_ عملیات نظامی لمی، تقریباَ جان 672 هزار نفر را گرفت. رادیو توکیو، تاکتیک های لمی را "سلاخی بمب ها" نامید و مطبوعات ژاپنی اعلام کردند که در جریان این یورش آنش زا، آمریکا، سیرت وحشی مآب خود را ظاهر ساخت... این یورشی در قتل عام زنان و کودکان بود... این اعمال هنگامی آمریکایی ها را پست تر نشان خواهد داد که ادعاهای مکرر و پر جار و جنجالشان در دفاع از انسانیت و کمال گرایی را می شنویم... کسی انتظار ندارد که جنگ چیزی جز درگیری های وحشیانه باشد، اما آمریکایی ها به طرزی سیستماتیک و بی دلیل، آن را به وحشتی همه گیر برای قربانیان بی گناه تبدیل کردند. سخنگوی دسته پنجم نیروی هوایی، به جای انکار این سخنان، "تمام جمعیت ژاپن را [به عنوان] هدف مناسب نیروهای نظامی" دسته بندی کرد. کلنل هری اف کانینگهام سیاست ایالات متحده را با اطمینان چنین تشریح کرد: کار ما مردان نظامی، کارت منگنه کردن یا پیک نیک روزهای یکشنبه نیست، کار ما جنگیدن است و با منتهای تلاشمان، آن را برای نجات جان آمریکاییان، کاهش رنج جنگ، و تلاش در برقراری صلح انجام می دهیم. ما مصمیم تا دشمن را در هر جا که هست بیابیم و آن را در بزرگ ترین مقیاس و کوتاه ترین زمان ممکن از بین ببریم. برای ما، هیچ غیرنظامی در ژاپن وجود ندارد.

ششمین افسانه: بمب های اتمی فروریخته بر ژاپن، نیاز بودند

تقریباَ همه بر این باورند که ژاپن در ماه های پیش از بمباران اتمی، سعی در تسلیم شدن داشت. تلگرافی که در پنجم می 1945، توسط ایالات متحده گرفته و رمزگشایی شد،"هر شکی را که ژاپنی ها به دنبال تقاضای آتش بس بودند را از بین می برد." در واقع، هیئت بررسی استراتژیک بمباران ایالات متحده، کمی پس از اتمام جنگ گزارش داد که قرار بود ژاپنی ها، "به احتمال قریب به یقین" پیش از حمله بحث انگیز متفقین در اول نوامبر 1945، تسلیم شوند، و به این ترتیب، جان همه طرف های درگیر حفظ می شد. 

 

هفتمین افسانه: دست آوردهای جنگ جهانی دوم، "خوب" بودند

برچسب "جنگ خوب" پذیرفته شد. بعد چه؟ در کنار به کارگیری فعالانه نازی ها و پیش کشیدن انسانیت به لبه نبرد هسته ای نیروهای خیر و شر، فاتحان نقشه ای داشتند. سند داخلی که در 1948 توسط جورج کنان سرپرست بخش برنامه ریزی وزارت امور خارجه، اندکی پس از جنگ نوشته شد، فلسفه استراتژی ایالات متحده را مشخص می کند: ما 50% از ثروت جهانی و تنها 6.3% از جمعیت آن را در اختیار داریم... در چنین شرایطی نمی توان جلوی خشم و حسادت دیگر ملت ها را گرفت. وظیفه اصلی ما در دوره آتی آن است که به دنبال روابطی باشیم که این موقعیت بی بدیل را بدون آسیب رساندن به امنیت اجتماعی مان، برای ما تثبیت کند. برای نیل به این مقصود، باید خود را از هر نوع احساس گرایی و خیال پردازی رها کنیم؛ و تمرکز خود را در همه جا روی اهداف بلافصل ملی مان قرار دهیم. لازم نیست خود را با شعارهای لوکسی چون نوع دوستی و خیر جهانی فریب دهیم... باید دست از صحبت درباره اهداف مبهم و –برای کشورهای خاور دور- غیرواقعی چون حقوق بشر، بهبود استانداردهای زندگی، و دموکراسی سازی برداریم. چندی بیشتر به آن زمانی نمانده که مجبور شویم درباره مفاهیم قدرت صریح باشیم. و در آن زمان، هرچه شعارهای کمال گرایانه کمتر سد راهمان شوند، بهتر است. و به این ترتیب، دوران پس از جنگ و تبلیغات جنگ سرد آغاز شد همراه با جهانی شدن و ضدیت کینه جویانه با کمونیسم. چند سالی که طی جنگ جهانی دوم صرف مبارزه با فاشیسم شد، در واقع چیزی جز انحرافی کوچک از جنگ بزرگ برای کنترل منابع و از میان برداشتن ایدئولوژی های ناهمساز با این کنترل نبود. زمانی که غبارها زدوده شوند، خواهیم دید که فاشیسم، بمب های اشباع شده، نسل کشی، و سلاح های اتمی را زنده کرده تا در قالبی جدید و پست تر از قبل سر بلند کند. 
به وجود آمدن شرکت های چند ملیتی غیر قابل درک، یکی از غم انگیزترین میراث های جنگ جهانی دوم بود. الکس کاری، محقق استرالیایی، سه مورد را که از نظر سیاسی اهمیت فراوان دارند، به عنوان مشخصه های قرن بیستم مورد توجه قرار می دهد: "... افزایش دموکراسی، افزایش قدرت گروهی، و افزایش تبلیغات گروهی به عنوان وسیله ای برای حفظ قدرت گروهی در مقابل دموکراسی." سازمان های دموکراتیک می توانند به سادگی مانعی بر سر راه دستیابی به منافع باشند، و به همین خاطر هم استدلالاتی که پیشتر به آنها اشاره شد، پا گرفتند. این مسئله به توضیح چگونگی تشکیل مجدد وزارت جنگ، پس از جنگ جهانی دوم زیر نام وزارت دفاع کمک می کند.
بخش عمده این ماجراها ممکن است، زیرا افسانه جنگ خوب، آزادی ایالات متحده در مداخله عملی در سراسر دنیا را تضمین کرده است. آخر، که می تواند انگیزه های عمو سام را زیر سؤال ببرد، وقتی پسران او دنیا را از شر هیتلر نجات داده اند؟ با پایان جنگ سرد و شکست یک حکومت شرور دیگر، مانعی چون شوروی نیز از میان رفت. این پیشرفت، آزادی عمل بیشتری را به ایالات متحده داد تا اعمال نظامی خود را در قالب بشردوستی به عنوان بخشی از دنیای دموکراتیک تازه که در رزمگاه های جنگ جهانی دوم به دست آمد و طی سال های جنگ سرد تثبیت شد، بنشاند. به ما گفته اند که آمریکا صرفاً از آزادی حمایت می کند، و چه کسی است که بتواند مخالف آزادی باشد؟

 

«نجات سرباز رایان» و «نسل برتر»، تنها می تواند این شیوه انکار را تقویت کند، آن هم با قربانی شهروندانی که آرزو دارند تا به بهترین ها درباره کشورشان باور داشته باشند. این گونه کتاب ها، فیلم ها و صورت های دیگر فرهنگ عامه، به ثروتمندان و قدرتمندان فرصت می دهد تا از راه امپریالیسم و جنگاوری به تسلط جهانی برسند و در عین حال توده مردم را از این تغییرات بی اطلاع نگه دارند. اما کسانی هم که چنین دست کاری هایی را گریزناپذیر، غیر قابل توفیق و شاید حتی ضروری می دانند، بادست کم گرفتن قدرت حرکت جمعی بشر، اسناد تاریخی را نادیده می انگارند



ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • یوزرنام و پسورد نود32